صفحه اصلي arrow آرشيو مطالب و مقالات arrow سياسی اجتماعي arrow درباره اين رفتار خود فرمودند: "باالتعليم ارسلت
درباره اين رفتار خود فرمودند: "باالتعليم ارسلت چاپ ايميل
نوشته شده توسط مدير سايت   
۰۲ بهمن ۱۳۹۰
681

 فصل اول: اخلاق دانشجويي
1. اهميت و ضرورت
................................
اهميت علم و علم آموزي، از ديدگاه اسلام، به قدري واضح است كه نيازي به توضيح ندارد. نخستين آياتي كه بر پيامبر اكرم نازل شد، بهترين دليل بر جايگاه ويژه تعليم و تعلم در اسلام است. "اقرأ باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربك الاكرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. "
بر همين اساس است كه پيامبر اكرم وقتي دو گروه را در مسجد مشاهده كردند. گروهي كه مشغول عبادت بودند و گروهي كه مشغول مذاكره و مباحثه علمي، رفتن به نزد گروه دوم را بر پيوستن به جمع عبادت كنندگان ترجيح داده و درباره اين رفتار خود فرمودند: "باالتعليم ارسلت، من براي تعليم فرستاده شده ام. " قرآن كريم نيز صراحتا، تعليم را يكي از اهداف اساسي برانگيختن پيامبر اكرم دانسته و مي فرمايد: "هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه " : " او كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنان مي خواند و آنان را تزكيه مي كند و به آنان كتاب قرآن و حكمت مي آموزد و مسلما پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند. "
ضرورت تحصيل علم از ديدگاه اسلام ضرورتي مطلق است. يعني نه قيد افرادي دارد، نه قيد زماني، نه قيد مكاني و نه هيچ قيد و محدوديت ديگري، حديث بسيار مشهور و معروف پيامبر كه فرمود: " طلب العلم فريضه علي كل مسلم. علم آموزي بر هر مسلماني واجب است. " اختصاص تحصيل علم به طبقه يا صنف يا جنس خاصي را رد كرده، آن را از واجبات عمومي همه مسلمانان بر مي شمارد.
همچنين حديث "اطلبوا العلم من المهد الي اللحد. زگهواره تا گور دانش بجوي " محدوديت زماني را براي تحصيل علم از ميان بر مي دارد، بر اساس حديث "اطلبوالعلم ولو بالصين؛ دانش را بياموزيد هر چند در چين باشد. " دانسته مي شود كه طلب علم، وظيفه اي است كه ، از نظر اسلام ، جا و مكان خاصي نمي شناسد. و احاديثي مانند "الحكمه ضاله المومن فخذ الحكمه ولو من اهل النفاق؛ حكمت گمشده مومن است پس آن را فرا گيريد هر چند در دست منافق باشد. " يا "كلمه الحكمه ضاله المومن فحيث وجدها فهو احق بها؛ كلمه حكمت گمشده مومن است پس در هر جا كه آن را بيابد، به آن سزاوارتر است. "محدوديت از حيث معلم را نفي مي كند.
با اين همه،روشن است كه تحصيل علم مطلوبيت ذاتي ندارد، يعني به صرف عالم شدن وتحصيل علم ، سعادت حقيقي انسان تامين نمي شود ، چه فراوان بوده وهستند عالمان و انديشمنداني كه علم خود را در جهت تامين خواسته هاي شيطاني خود و ديگران به كار گرفته و مي گيرند، و چه فراوان بوده اند كه علم اموزي شان آنان را ازسعادت حقيقي دورتر كرده است، بنابراين اگر، مي بينيم كه اسلام بر تحصيل علم تاكيد كرده وبه آن اهميت داده است، بايد بدانيم كه براي آن شرايط واخلاقياتي نيز بيان كرده است كه به برخي از اين شرايط واخلاقيات اشاره مي كنيم.

2. دانش اندوزي وپارسايي
.........................................
دراياتي از قران كريم تصريح شده كه جز پارسايان متذكر نمي شوند(غافر/13) وخداوندبه تقواپيشگان معيارشناخت حق ازباطل راعطا ميكند (انفال/29) منظور ازاين ايات چيست ؟ايا اين بدان معناست كه علم اموزي كافران وبي تقوايان ازنظر قران بيهوده وبي نتيجه است ؟پارسايي چه نقشي درتعليم وتحصيل معرفت ودانش حقيقي دارد كه دانش اندوزي ناپارسايان راه به جايي نمي برد؟
بي ترديد ، متون ديني ، همه انسانها حتي كافران و فاسقان را به دانش اندوزي و پيروي از دانش و پرهيز از پيروي گمان دعوت كرده و به تعقل فراخوانده اند. افزون بر اين قرآن خود نيز در برابر حق گريزان ، عملا به اقامه دليل عقلي پرداخته است. سيره عملي پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) به خوبي نشان مي دهد كه آن بزرگواران نيز مخالفان خود را به بحث عقلي و استدلالي دعوت كرده در برابر آنان، از براهين عقلي مدد جسته اند. اينها همه نمايانگر آن است كه نشاندن پارسايي در كنار خردورزي و دانش اندوزي به معناي ناتواني بي تقوايان از درك و اقامه براهين عقلي نيست؛ بلكه مراد آن است كه با باز گرداندن روح و سرشت آدمي به حالت پاكي و صداقت نخستين و فطري اش ، فراگيري و پذيرش حقايق را براي او تسهيل نمايد.
توضيح آنكه ، انسان مجموعه اي از نيروهاي متضاد و متزاحم دارد و هر نيرويي ، بي توجه به نيروهاي ديگر ، در انديشه ارضاي خويش است . اگر انسان به يكي از اين قوا ، گرايش بيشتر نشان دهد و در ارضاي خواسته هاي آن بيشتر بكوشد ، در گرداب سركشي آن قوه و سركوبي قواي ديگر فرو مي غلتد و انسانيتش كه بر پايه مجموعه اين نيروها شكل مي گيرد ، پايمال مي شود . پس راهي به جز ارضاي مساوي و عادلانه همه نيروهاي نفساني وجود ندارد. انسان واقعي كسي است كه در ارضاي معقول خواسته هاي همه قواي دروني اش بكوشد.
از سوي ديگر، انسان در آغاز پيدايش از هر گونه آگاهي و ادانشي بي بهره است : " و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد؛ و براي شما ، گوش و چشم و عقل قرارداد ، تا شكر نعمت او را به جاي آوريد. "
كسب دانش انسان ، معلول كاركرد قواي دروني و بيروني اوست. طبيعتا تلاش انسان در جهت ارضاي خواسته هاي يك قوه وبي اعتنايي به قواي ديگر ، موجب ميل فكري به سوي آن و غفلت از ساير قوا و در نتيجه انحراف فكري و عقيدتي خواهد شد.
تقوا و پارسايي سبب مي شود فطرت انسان به پاكي نخستين خود بازگردد، تا علاوه بر بهره مندي از بينش و بصيرت ، به آساني بتواند بدون دخالت هواهاي نفساني ، حقايق را پذيرفته و به انديشه هاي درست و دانشهاي سودمند دست يابد.
به هر حال اگر عقل بخواهد قضاوتي صحيح داشته باشد و به وظيفه اش كه راهنمايي و ارشاد آدمي به مسير سعادت و هدايت است ، عمل كند بايد از بند تمايلات نفساني رهايي يابد و پارسايي پيشه نمايد آنگاه است كه پاسبان و پاسدار ورودي ها و خروجي هاي دل مي شود و نامحرمان و بيگانگان را در بند مي نهد.

3. موانع دست يابي به علم حقيقي
..................................................
ذهن آدمي ، گاه در اثر چينش نادرست مقدمات يا كوتاهي در انتخاب مواد يقين آور براي استدلال دچار خطا مي شود و به نتيجه اي نادرست دست مي يابد . براي پرهيز از اينگونه لغزشها بايد علم منطق و انواع مغالطات را به درستي آموخت و به درستي به كار گرفت. و گاه در اثر مشكلات اخلاقي و آلودگيهاي نفساني از درك درست حقايق ناتوان مي گردد و سراب را به جاي آب و آب را به جاي سراب مي پندارند. ما ، دراين بخش مي خواهيم ، با تكيه بر قرآن و سخنان اولياي دين ، دانش پژوهان و دانشجويان عزيز را با برخي از مهم ترين لغزشگاه هاي اخلاقي علم آموزي و خرد ورزي آشنا سازيم.
1-3. پيروي از حدس و گمان: چون دستيابي به " يقين " و تشخيص واقعيت در همه امور روزمره ، كاري دشوار يا غير ممكن است ، بيشتر آدميان ، با توجه به غريزه راحت طلبي ، اساس زندگي خود را بر " گمان " بنا مي كنند و يا تكيه بر آن ، به زندگي خويش ادامه مي دهند. يكي از لغزشگاه هاي فهم و انديشه درست آن است كه انسان اين عادت بد را به ساحت تفكر عقلاني و علمي نيز سرايت دهد وبه جاي پيروي از يقين ، به گمان و حدس بسنده كند. اين امر ، به ويژه در مسائل اساسي و زيربنايي انديشه بشر ، مانند اعتقادات ديني، زيان هاي جبران ناپذير به بار مي آورد؛ ز اين رو، قرآن كريم به شدت با آن مخالفت ورزيده و مخاطبان خود را از پيروي حدس و گمان بر حذر داشته است.
2-3. تقليد كوركورانه
متاسفانه، بسياري از مردمان، افزون بر مسائل فرعي و جزئي زندگي، مانند نوع پوشش و وضعيت ظاهري خود، در انديشه و نوع نگاه به مسائل كلي و حياتي نيز از ديگران تقليد مي كنند. در واقع ريشه تقليد در مسائل جزئي و فرعي، و منشا اصلي مد پرستي و مدگرايي، خود باختگي فكري و تقليد در انديشه و مسائل كلي است:
چون مقلد بود عقل اندر اصول دان مقلد در فروعش اي فضول
به هر حال ، يكي ديگر از موانع تحصيل علم واقعي و داشتن انديشه درست ، سپردن مهار تفكر به دست ديگران است. يعنياين كه انسان به جاي آن كه آزادانه و محققانه بينديشد ، مهار تفكر خود را به دست ديگران سپارد و خارج از چارچوب انديشه هاي وارداتي از سوي ديگران نينديشد.
قرآن كريم ، در برابر كساني كه پيروي كوركورانه از نياكان را مبناي عمل خود قرار داده اند، مي فرمايد :
و اذاد قيل اتبعوا ما انزل الله قالو بل نتبع ما الفينا عليه آباءنا ا و لو كان آباوهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون ؛ و چون به آنان گفته شود : " از آن چه خدا نازل كرده است پيروي كنيد " ، مي گويند : " نه بلكه از چيزي كه پدران خود را بر آن يافته ايم ، پيروي مي كنيم " . آيا هر چند پدرانشان چيزي را درك نمي كرده و به راه صواب نمي رفته اند ، { بازهم در خور پيروي هستند ؟ }
يعني اگر آنان عقل خود را به كار نگرفته ، به راه راست هدايت نيافتند ، آيا شما نيز مي خواهيد همانند ايشان بي خردي را پيشه سازيد ؟
زشتي و زنندگي تقليد فقط در تقليد از پيشينيان خلاصه نمي شود؛ بلكه هر نوع دنباله روي كوركورانه، از جمله پيروي از بزرگان و شخصيت هاي مشهور جامعه، را نيز در بر مي گيرد. اسلام يكايك انسانها را داراي شخصيتي مستقل دانسته، "فرد " را "مسئول " مي شناسد، و تقليد كوركورانه از بزرگان جامعه را عامل گمراهي عده اي مي شمارد :
"ربنا انا اطعنا و كبراءنا فا ضلونا السبيلا ؛ پروردگارا ! ما روسا و بزرگ تران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند. "
نكته اي توضيحي
تقليد را به يك اعتبار مي توان به دو نوع مذموم وممدوح تقسيم كرد.
تقليد مذموم، به تقليدي گفته مي شود كه رهزن راه انديشه بوده و بر گمراهي آدمي مي افزايد ، در مقابل ، تقليد ممدوح و پسنديده به تقليدي گفته مي شود كه عقل و فطرت انسان به آن حكم مي كند هر انسان عاقلي درك مي كند كه در مسائل تخصصي بايد به متخصص مراجعه كند و سخن متخصصان را راهنماي خويش سازد . اگر كسي به بهانه نادرستي تقليد از مراجعه به پزشك متخصص خودداري كند و يا با استناد به نادرستي تقليد ، پيروي از مجتهد و متخصص احكام ديني را خطا بداند خبر از ناداني خود داده است. چنين تقليدي مورد تاكيد و سفارش هر عقل سليمي است.
3-3. شتاب زدگي
انسان، گاه در داوري هاي علمي و عقلاني خود شتاب مي كند؛ و به صرف فراهم آمدن اطلاعاتي اندك درباره يك موضوع، به نتيجه گيري مي پردازد و چنان مي پندارد كه به همه جوانب مسئله احاطه كامل داشته، و هيچ نكته اي در پس پرده ابهام باقي نمانده است. اين گونه اظهار نظرهاي شتاب زده ، يكي ديگر از لغزشگاه هاي اخلاقي انديشه است.
4-3. تمايلات نفساني
هدف از تحصيل علم اين است كه، به ميزان توان، به حقيقت نايل شويم؛ اما ديدگان انديشه زماني مي توانند به جمال حقيقت روشن شوند كه گرد و غبار گرايش هاي نفساني بر چهره آن ننشسته باشد و از اسارت و بردگي وهم و خيال رهيده باشد؛ حب وبغض هاوجهت گيريهاي تعصب آميز، مسيرتعليم وتعقل وتفكر را منحرف كرده وانسان را از كشف حقيقت ودرك درستي يا نادرستي امور باز دارد. .
اميرالمومنين (ع) دراين باره مي فرمايد: "هركس عاشق چيزي مي شود، ديدگانش راكور گردانده وقلبش را رنجور. پس باچشم بيمار مي نگرد و با گوشي كه ازشنيدن حقيقت ناشنواست، مي شنود. خواهشهاي نفساني پرده هاي عقلش را دريده و دوستي دنيا دلش را ميرانده است. "
در جاي ديگر مي فرمايد: "كسي كه چيزي را دشمن بدارد ، خوش ندارد بدان بنگرد يا نام آن نزد وي بر زبان رود. "
و در حديثي ديگر، طمع را موجب ناكارآمدي انديشه مي داند.
5-3. عجب و خود بزرگ بيني:
نيز يكي ديگر از رذايل اخلاقي است كه ثمره اي جز سستي و ضعف عقل انسان و گمراهي علمي او را در پي ندارد. امام علي مي فرمايد: "عجب و خود بزرگ بيني نشانه ضعف و سستي عقل است.
كسي كه راي و نظر خود را بزرگ پنداشت ، گمراه شد. "
و بالاخره اين كه مبارزه با تمايلات نفساني و احياي عقل و خرد ورزي ، درخشيدن برق هاي پر نور الهي و بهره مندي از مراتي عالي معرفت را در پي دارد و سبب يافتن راه هدايت و پيمودن مسير سعادت شده ، انسان را از دري به در ديگر مي برد و در نهايت به در سلامت و سراي اقامت رساند.

4. آداب اخلاقي آموختن
...................................
پيامبر گرامي اسلام ، در بخشي از توصيه بسيار ارزشمند خود به ابوذر غفاري ، چنين مي فرمايد:
اي ابوذر ، به درستي كه بدترين مردمان در نزد خداوند در روز قيامت عالمي است كه از علمش سودي نبرده است. و كسي كه براي جلب توجه مردم به سوي خود به دنبال تحصيل علم باشد ، بوي بهشت را نخواهد چشيد اي ابوذر ، بوي بهشت به مشام كسي كه براي مردم فريبي در جستجوي علم باشد ، نخواهد رسيد اي ابوذر ، هرگاه از تو چيزي پرسيدند كه پاسخ آن را نمي دانستي ، پس گو : " نمي دانم " و خود را از پيامدهاي آن نجات ده و به چيزي كه نمي داني ، فتوا نده ، تا از عذاب خداوند در روز قيامت نجات يابي ؛ اي ابوذر ، گروهي از بهشتيان ، از گروهي از اهل جهنم آگاه مي شوند و به آنها مي گويند : " چه چيزي شما را جهنمي كرد ، در حالي كه ما به بركت تربيت و تعليم شما بهشتي شديم ؟ " آنان در پاسخ مي گويند : " ما ديگران را به كارهاي خير فرمان مي داديم و خود به آنها عمل نمي كرديم ".
1-4. انگيزه الهي ( اخلاص )
پيامبر اكرم، در حديث بسيار مشهور و معتبري مي فرمايد: " هر كس خود را چهل روز براي خدا خالص كند ، چشمه هاي حكمت از قلب او بر زبانش جاري خواهد شد. "
نخستين مسئله اي كه يك دانشجو بايد به طور جد به آن توجه نمايد ، مساله " نيت " و " انگيزه " تحصيل است. بر اساس نظام اخلاقي اسلام ، نيت و انگيزه ، بيش از خود عمل اهميت دارد و به همين دليل است كه پيامبر اكرم فرموده اند: " نيت مومن بهتر از عمل اوست "
اصولا، ماهيت هر عملي با توجه به نيتي كه فرد در انجام آن داشته است، مشخص مي شود: " انما الاعمال بالنيات و لكل امرء ما نوي ؛ محققا كارها به نيت ها هستند و براي انسان تنها چيزي باقي مي ماند كه نيت آن را كرده است ". به تعبير ديگر، در اخلاق اسلامي، صرف " حسن فعلي "، يعني خوب بودن كار،براي ارزش گذاري اخلاقي يك كاركافي نيست ،بلكه حسن فاعلي يعني نيت خوب داشتن در انجام آن ، نيز بايد به ان ضميمه شود.
باتوجه به مطالب بالا و همچنين آيات و روايات ديگري كه در اين موضوع وارد شده است ، مي توان گفت كار اخلاقي و ارزشمند از ديدگاه اسلام كاري است كه صرفا براي رضايت خداوند انجام گرفته باشد. البته رضايت الهي مراتب و درجات متفاوت و مختلفي دارد . به تعبير ديگر ، ارتباط نيت با خداوند در جات و مراتب مختلفي دارد ؛ برخي افراد به نيت بهره مندي از نعمت هاي الهي و دخول در بهشت كارهاي خود را انجام مي دهند و انگيزه برخي از افراد در انجام كارهاي خود رهايي از عذاب الهي و ترس از جهنم است و دسته سومي نيز در انجام كارهايشان ، صرفا رضايت و خشنودي خداوند را در نظر مي گيرند و نه هيچ چيز ديگر.
نكته مهم در باب تاثير در ارزشمندي كارها اين است كه تاثير نيت روي كار ، و تاثير كار در تكامل نفس انسان و رسيدن او به سعادت ابدي ، تاثيري تكويني است ، نه قراردادي به تعبير ديگر ، نيت ، بيانگر يك رابطه حقيقي است و نه يك رابطه قراردادي . عمل بدون نيت ، در حقيقت ، يك كالبد مرده است كه با دل و روح انسان ارتباط پيدا نمي كند .
در ارزشگذاري تحصيل علم و دانش اندوزي به عنوان كاري از كارهاي اختياري انسان نيز، نقش عمده بر عهده نيت دانشجو است. علم اندوزي در صورتي ارزشمند بوده، ما را به سعادت و كمال نهايي نزديك مي كند كه هدف اصلي از تحصيل آن، قرب الهي باشد. در غير اين صورت، نه تنها تاثيري در سعادت واقعي انسان ندارد؛ حتي اگر هدف از تحصيل علم، كسب شهرت و ثروت و قدرت و امثال آن باشد، از نظر نظام اخلاقي اسلام، هيچ ارزشي نخواهد داشت. نشانه نيت الهي داشتن در تحصيل علم اين است كه به همان اندازه كه علم و دانش انسان افزايش مي يابد، ذلت دروني او، در برابر خودش، و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشيتش در برابر خداي متعال و دركش نسبت به دين و حقايق الهي نيز افزايش مي يابد. پيامبر اكرم در اين باره مي فرمايد:
"كسي كه براي رضاي الهي درپي كسب دانش باشد، هر بابي از دانش كه براي او گشوده مي شود، ذلت و خود كم بيني اش ، در برابر خودش ، تواضعش در برابر مردم، ترسش در برابر خداوند و تلاشش در امور ديني افزايش مي يابد. چنين شخصي از علمش بهره مي برد، پس شما نيز از علم او بهره گيريد. و كسي كه براي دنيا و منزلت نزد مردمان و مكانت در نزد حاكم به دنبال تحصيل دانش باشد، هر بابي از دانش كه براي او گشوده مي شود، خود بزرگ بيني او در برابر خودش و مردم و غرورش در برابر خداوند و ستم كاري اش در حق دين، افزايش مي يابد. چنين فردي بهره اي از علمش نمي برد... "
دانشجو بايد ازهمان ابتداي دانشجويي خود، در پاكسازي نيتش بكوشد، و همواره تلاش نمايد تا ارزش علم آموزي خود را پايين نياورد. تعليم و تعلمي كه اين همه ارج و اهميت دارد، نبايد به انگيزه هاي پستي چون رسيدن به مقامات دنيوي و كسب شهرت اجتماعي و جلب نظر مردم واحترام آنان و كسب مال و شغل و ا مثال آن آلوده شود.
2-4. انتخاب استاد شايسته
مدتي مي بايدت لب دوختن وز سخن دانان سخن آموختن
تا نياموزد نگويد صد يكي ور بگويد، حشو گويد بي شكي
تأثير استاد ونوع ارزشها و نگرشها و جهان بيني و ايدئولوي او در شاگردان، جاي هيچ ترديدي ندارد. تجربه نشان داده است كه شاگردان هر اندازه هم كه مقاومت نمايند نمي توانند از تأثير گذاري آشكار و نهان استادان در روند زندگي خود جلوگيري كنند. به همين دليل است كه انتخاب استاد و معلمي شايسته و وارسته همواره مورد توجه وتأكيد فراوان اولياء دين بوده است. امام باقر در پاسخ به اين سؤال كه منظور از "طعام " در اين آيه كه مي فرمايد: "فلينظر الانسان الي طعامه " چيست؟ فرمود: "علمه الذي يأخذه عمن يأخذه " يعني دانشجو تا جايي كه شرايط به او اجازه مي دهد بايد به دنبال انتخاب استادان شايسته باشد.
اما استاد شايسته كيست و چه شرايطي دارد؟
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حديثي يك معلم و استاد شايسته را كسي مي داند كه شاگردان خود را:
1. از تكبر به تواضع دعوت مي كند
2. از حيله گري و چاپلوسي به خلوص و خير خواهي فرا مي خواند
3. از جهل به علم مي كشاند
استاد شايسته كسي است كه با رفتار خود دانشجو را به كسب فضايل ترغيب و از آلودگي به رذايل اخلاقي دور كند. استاد شايسته استادي است كه ديدن او انسان را به ياد خدا اندازد و سخن گفتنش بر علم دانشجو بيفزايد.
3-4. رعايت اولويتها
دوران دانشجويي به گونه اي است كه اگر هر دانشجويي خيلي تلاش كند واز لحظات و ساعات عمرش به نحو كامل و به طور بهينه استفاده نمايد ، باز هم نمي تواند به مسؤليت هاي واجب و ضروري اش، جامه عمل بپوشاند، يعني مسئوليت ها و وظايف ديني، اجتماعي، علمي، فرهنگي و سياسي دانشجو آنقدر زياد است كه ديگر فرصتي براي انجام كارهاي مباح و مستحب باقي نمي ماند. البته اين مسئله نه اختصاص به دانشجويان دارد و نه ويژگي دوران معاصر است. شهيد اول در اين باره فرموده اند: " گذراندن عمر در كارهاي مباح و پرداختن به امور غير ضروري ، هر چند به ميزان اندك، حاصلي جز زيان ندارد ". در عين حال، دانشجويان با توجه به نقش ويژه وا نكار ناپذيرشان در جامعه، وظايف و مسئوليت هاي سنگين تري را بر عهده دارند.
مهم ترين وظيفه دانشجويان تحصيل علوم نافع به حال جامعه است. علومي كه در جهت ارتقاي همه جانبه جامعه اسلامي باشد. بنابراين بايد، در كلاس درس و خارج از كلاس، همواره در پي فهم مسائل ضروري و لازم بر آيند و هرگز وقت خود را مصروف مسائل غير ضروري ننمايند. مسائلي كه دانستن آنها، صرفا بار اطلاعاتي آدم را مي افزايد، و هيچ تأثيري در سعادت دنيوي واخروي فرد وجامعه ندارند. امام علي(ع) در اين باره، به دانشجويان توصيه مي كند كه به دنبال فهم و حل مسائلي باشيد كه دانستن آنها ضروري و لازم است، و جهل نسبت به آنها پذيرفتني نيست: "سل عما لابد لك من علمه و لا تعذر في جهله " و يا مي فرمايد: " دانش ها بيشتر از آنند كه تو بتواني همه آنها را بياموزي و بر آنها احاطه يابي، پس بايد گلچين كرده و از هر دانشي بهترينهاي آن را انتخاب كني. " پيامبر اكرم، وارد مسجد شدند و مشاهده كردند كه گروهي از مردم، در اطراف شخصي حلقه زده اند. پرسيدند: "اين شخص كيست؟ " مردم گفتند "شخصي بسيار دانشمند و علامه است ". پيامبر اكرم از علم او پرسيد. مردم گفتند : داناترين مردم نسبت به انساب عرب و وقايع و ايام جاهليت و اشعار عربي است. " پيامبر فرمودند: اين دانشي است كه اگر كسي آن را نداند ضرر نكرده است و كسي كه آن را مي داند، سودي نمي برد. "
4-4. خوب گوش دادن
آدمي فربه شود از راه گوش جانور فربه شود از حلق و نوش
يكي از آدابي كه رعايت آن براي هر فردي ، به ويژه دانشجويان و طالبان علم، لازم است، هنر خوب گوش دادن به سخنان استادان است. اين مسئله نه تنها ادب شاگرد در برابر استاد را نشان مي دهد، بلكه راهي است براي بهره مندي بيشتر و بهتر دانشجويان از محضر اساتيد. امام علي (عليه ا لسلام) در اين باره مي فرمايد: "زماني كه در نزد دانشمندي نشستي ، پس برشنيدن نسبت به گفتن حريص تر باش و خوب گوش دادن را بياموز همانگونه كه خوب گفتن را مي آموزي و سخن هيچ كس را قطع نكن. "
يك مستمع خوب كسي است كه : اولا، در سخنان گوينده دقت لازم را داشته باشد و، به تعبير ديگر، براي ادراك آمادگي كافي داشته باشد. ثانيا: بردبار و شكيبا بوده و احساس خستگي نكند. و ثالثا: بتواند ميان نكات اصلي گفتار گوينده و شاخ و برگهاي آن تفكيك نمايد. به عنوان مثال، مناقشه در مثال نكند و لب سخن را مورد توجه قرار دهد.
5-4.پرسش و پرسش گري
پرسش و پرسش گري اگر به منظور كشف حقيقت و فهم واقعيت باشد، نه تنها از فضايل اخلاقي به حساب مي آيد، كه پاره اي از مواقع از نظر شرع و فقهي نيز امري واجب است. كسي كه مسائل شرعي خود را نمي داند، تعليم آنها به او واجب است. واگر راه فهم حكمي در پرسش از كسي باشد، پرسيدن واجب خواهد شد. پيامبر اكرم(ص) پرسش را به عنوان كليد خزاين و گنجينه هاي دانش معرفي كرده و نه تنها افراد را به پرسش گري تشويق مي نمايد، بلكه مي فرمايد شخص پرسش گر اجر و پاداش اخروي نيز دارد: " دانش گنج است و كليد آن ، پرسش است. پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند. به درستي كه چهار دسته مأجورند، پرسش گر، گوينده، شنونده، و دوستار آنها "
امام صادق (عليه السلام) نيز پرهيز از سوال را موجب هلاكت يك قوم مي داند: "انما يهلك الناس لانهم لا يسئلون "
البته بايد دانست كه ارزش پرسش و پرسش گري ارزشي ذاتي نيست. يعني، اين گونه نيست كه پرسشگري در هر شرايطي مطلوبيت داشته باشد. بلكه در صورتي داراي ارزش اخلاقي است كه به منظور كشف حقيقت و فهم واقعيت مي باشد. و الا اگر به منظور اظهار فضل و مچ گيري و امثال آن باشد، كاري بسيار زشت و ناپسند است. امام علي(عليه السلام) در پاسخ پرسشگري كه به منظور اظهار فضل يا مچ گيري سوال كرد فرمود: "براي دانستن بپرس نه براي آزار دادن كه نادان آموزنده همانا داناست و داناي برون از راه انصاف، همانند نادان پرچون و چراست. "
همچنين بايد توجه داشت كه پرسش هاي ما درباره موضوعاتي باشد كه گرهي از كار فروبسته خود ما يا ديگران مي گشاند و نه مسائلي كه دانستن يا ندانستن آنها هيچ دخالتي در سرنوشت مادي و معنوي ما ندارد. استاد نيز هرگز نبايد از پرسشهاي دانشجويان خسته يا ناراحت شود و بايد بداند كه پاسخ دادن به پرسشهاي ديني و اخلاقي و علمي دانشجويان ثوابي بس بزرگ دارد.
البته ، دانشجويان نيز بايد اين مسئله را توجه داشته باشند كه انتظار پاسخ همه مسائل را از استاد داشتن انتظاري نابجا و نامعقول است. استاد نيز هرگز نبايد متكلفانه به پاسخ بپردازد و اگر پاسخ مسئله اي را نمي دانست، با صراحت و شجاعت تمام بگويد، "نمي دانم " و اين را بداند كه با گفتن نمي دانم نه تنها از ارج و ارزش او كاسته نمي شود كه مسؤوليت شناسي خود را در برابر دانشجويان و دغدغه حق طلب و حقيقت خواهي خود را به آنان نشان داده است. متأسفانه در جامعه ما واژه نمي دانم و نظري ندارم و امثال آن تنها بر زبان عده اي انگشت شمار جاري مي شود. بسياري از افراد بر اين پندارند كه اگر كسي مسئله بگويد نمي دانم معلوم مي شود كه اصلا چيزي نمي داند واگر كسي هم صاحب نظر باشد، بايد هر مسئله اي از او پرسيده شود، بلافاصله پاسخ دهد. گويند كه روزي شخصي بر فراز منبر مشغول سخنراني بوده است. يكي از مستمعان ، پرسشي را طرح كرد. گوينده در پاسخ گفت: "جواب اين مسئله را نمي دانم " شخص سوال كننده ناراحت شده و گفت "تو كه نمي داني چرا بر بالاي منبر رفته اي؟ " گوينده پاسخي حكيمانه داد: "من به اندازه اي مي دانم كه بتوانم چند پله منبر را بالا روم. اما اگر بنا بود كه به اندازه مجهولاتم بالا روم، در آن صورت بايد تا آسمانها بالا مي رفتم. "
اين درحالي است كه آيات و روايات بسيار زيادي در مذمت پاسخهايي كه از روي جهل داده مي شود وارد شده است. يكي از حقوق خداوند بر بندگانش اين است كه چيزي را بگويند كه به آن علم دارند و چيزي را كه نمي دانند نگويند. يكي از عوامل اختلاف و تفرقه ، پرگويي جاهلان است. كساني كه نادانسته سخن مي گويند. امام علي(عليه السلام) مي فرمايد: اگر جاهلان ساكت مي شدند، اختلاف برچيده مي شد.
6-4. ضبط ونگارش مطالب
شايسته است كه دانشجويان مطالب نو وجديدي را كه در هر درسي مي اموزند، يادداشت نمايند.البته شيوه نگارش وشيوه گزيده نويسي ياخلاصه برداري ، نيازمند فراگيري اموزش هاي خاصي است. امام صادق (ع)، نيزدر اين باره مي فرمايد: "دانش رابنگاريد چراكه بدون نگارش نمي توانيد انرا حفظ كنيد "
7-4. تواضع دربرابر استاد
سعي ناكرده در اين ره به جايي نرسي / مزد اگر مي طلبي طاعت استاد ببر
در روايت بسياري ، بزرگداشت عالمان و انديشمندان مورد تاكيد قرار گرفته است. احترام به عالمان نشانه بهره مندي از عقل و حرمت عالمان همانند و همسنگ حرمت شهيدان و صديقان معرفي شده است . از شاگردان و متعلمان خواسته شده كه ، همچون ملائكه كه در برابر اهل علم تواضع مي كنند و بالهاي خود را زير پاي عالمان مي گسترانند، عالمان را بزرگ داشته و بر صدر نشانند. و براي استادهمچون بنده و خدمتكار باشند. زيرا به گفته پيامبر اكرم : "من تعلمت منه حرفا صرت له عبدا " حتي در برخي از روايات اكرام عالمان به منزله اكرام و احترام به خداوند تلقي شده است. امام زين العابدين(ع) در رساله حقوق معلم و استاد مي فرمايد: "حق كسي كه به تو علم مي آموزد اين است كه او را بزرگ بداري؛ و احترام مجلسش را نگه داري؛ و به نيكويي به سخنانش گوش فرا دهي؛ و به او رو آوري و در نزد او با صداي بلند سخن نگويي و اگر كسي از او سوالي پرسيد، در جواب دادن به آن بر او پيشي نگيري؛ و در محضر او با افراد ديگر سخن نگويي و در نزد او از ديگران غيبت نكني... "
8-4. خودشناسي
آموختن برخي از علوم و دانش ها از واجبات عيني بوده و بر هر فردي لازم است كه پيش از هر دانشي ديگري به آموختن آنها بپردازد. يكي ازاين دانشها ، " خود شناسي " است. خودشناسي مقدم بر همه دانش ها و معرفت هاي ديگر است. از يك دانشجو هرگز پذيرفتني نيست كه صرفا به تحصيل و تعليم علوم بيروني پرداخته و از خود غافل باشد. براي انسان، خسران بزرگي است كه جوهر و ذات مسائل بيروني را بداند و دائما به مطالعه و آزمايش و تجربه امور بيروني و تفكر در مسائل آفاقي بپردازد ، اما سير انفسي و انديشه در امور نفساني و دروني خود را غافل بماند.

يك پرسش
علي رغم تاكيدات و توصيه هاي فراوان اسلام به دانش و دانش اندوزي و علي رغم پيشرفت هاي اوليه مسلمانان در عرصه هاي مختلف دانش ، همگي مي دانيم كه از حدود قرن ششم هجري به بعدبا افول و انحطاط علمي در جهان اسلام مواجه شده ايم. به نظر شما چرا مسلمانان پس از آن همه پيشرفت علمي ، اينگونه از كاروان علم عقب ماندند؟ نقش عوامل دروني و داخلي را در اين عقب ماندگي چه مقدار ارزيابي مي كنيد؟ عوامل بيروني و خارجي ، همچون حمله مغول و استعمار و امثال آن ، در اين رابطه چه نقشي داشتند ؟ و به هر حال ، راه رهايي از اين وضعيت و رسيدن به جايگاه علمي شايسته را چه مي دانيد ؟
هر يك از ما براي تحقق نهضت توليد علم و جنبش نرم افزاري كه در سالهاي اخير ، توسط مقام معظم رهبري ، مطرح شده است ، چه نقشي بر عهده داريم ؟