صفحه اصلي arrow آرشيو مطالب و مقالات arrow سياسی اجتماعي arrow ستار خان سردار ملي فرزند حاج حسن نواز قره داغي
ستار خان سردار ملي فرزند حاج حسن نواز قره داغي چاپ ايميل
نوشته شده توسط مدير سايت   

در 1284ق متولد شد . حرفه اودلالي اسب بود .

چندي بعد به دسته لوطيان محله امير خيزي تبريز پيوست و مدتي نيز به كدخدايي اين محله منصوب شد.

در زماني كه مظفرالدين ميرزا ( وليعهد ناصرالدين شاه ) در تبريز به سر مي برد ستارخان به دسته تفنگداران ويژه اوپيوست ، اما پساز مدت كوتاهي به تهران رفت و در اين شهر مورد توجه حاكم جديد خراسان قرار گرفت و در دسته تفنگداران وي به خراسان رفت .

ستار خان كه تاب سركوب مردم را نداشت با حاكم دچار اختلاف شد و به تبريز بازگشت و در تبريز دوباره به دلالي اسب روي آورد.

پس از به سلطنت رسيدن مظفر الدين شاه وليعهد او ( محمد علي ميرزا ) به تبريز آمد . ستار خان با همراهان وي درگير شد و به همين جهت مجبور به گريز از اين شهر شد و به عتبات عاليات رفت.

پس از بازگشت به تبريز ، رياست ميدان اسب فروشان را برعهده گرفت و با آغاز جنبش مشروطه خواهي ، به اين حركت پيوست و در انجمنهاي تازهپايي چون انجمن حقيقت و انجمن ايالتي تبريز عضو شد.

پس از فوت مظفرالدين شاه و به سلطنت رسيدن محمد علي شاه ، ستارخان در انجمن غيبي به آموزش نظامي جوانان تبريز پرداخت و از سوي انجمن غيبي به رياست گروهي از مجاهدان در آمد. پس از آنكه مجلس شوراي ملي به دستور محمد علي شاه و به دست لياخف روسي بمباران شد و بسياري از مشورطه خواهان دستگير يا متواري شدند .

بتدريج مجاهدان در رشت و تبريز خود را آماده نبرد ساختند . ستارخان درابتدا قصد داشت به همراه يار صميمي خود باقر خان به تهران برود ، اما شهر تبريز در وضعيتي قرار گرفت كه در ميان راه با ارسال نامه اي از سوي انجمن غيبي مجبور به بازگشت شد.

ستارخان با ياران خود به تبريز بازگشتند و در محلات مشروطه خواه تبريز چون محله امير خيزي ، مستقر شدند و سنگربندي كردند و جنگ مجاهدان با نيروي دولتي آغاز شد .

محمد علي شاه در اين هنگام ، عين الدوله را به حكومت تبريز منصوب كرد تا بلكه او بتواند كنترل شهر را در دست بگيرد .

حاكم جديد در بدو ورود ، ستارخان را دعوت به تسليم كرد اما او نپذيرفت و بر آن شد با همراهي باقرخان نيروهاي بيشتري را براي مقابله با عين الدوله فراهم كند و سنگرهاي مستحكمتري در مناطق مختلف شهر بر پا ساخت .

جنگهاي بين دو نيرو در نهايت منجر به پيروز ي مجاهدان شد اما محمد علي شاه نيرويي تازه به تبريز اعزام كرد و تبريز محاصره شد .

مقاومت مجاهدان از سويي و پيروزي مشروطه خواهان در اصفهان و رشت از سوي ديگر سرانجام منجر به شكست نيروهاي دولتي شد و محمد علي شاه به سفارت روسيه در تهران پناه برد .

با خلع محمد علي شاه از سلطنت و استقرار مجدد مشروطه ، مجلس شوراي ملي باز گشايي شد .

در اين هنگام ستارخان مامور شد تا مخالفان مشروطه را در اطراف آذربايجان از ميان بردارد و پس از ان در 1288 ش به همراه باقرخان ، تبريز را به سوي تهران ترك كرد تا مزاحمتي براي مخبر السلطنه حاكم جديد تبريز ايجاد نكند .

پساز ورود به تهران ، ستارخان در پارك اتابك و باقرخان در باغ عشرت آباد جاي داده شدند . دسته هاي مجاهدين نيز آنان را همراهي مي كردند . در اين ميان اختلافات بين مشروطه خواهان ميانه رو و تندرو ها آغاز شده بود و چندي نگذشت كه باقر خان و ستارخان به حمايت از مجلس شوراي ملي و ضديت با مستبدان جديد در روزنامه اعلاميه صادر كردند .

اقداماتي اينگونه از سويي و مجاهدين مسلح همراه اين دو سوي ديگر رعب و وحشتي در دل حكومت و سفراي خارجي ايجاد كرد و به همين جهت دولت از نمايندگان آذربايجان خواست ستارخان و باقرخان را راضي به خلع سلاح مجاهدان كنند و يك اولتيماتوم 48 ساعته نيز براي اين كار به آنها داده شد . ستارخان اين دستور را پذيرفت و از همراهان خود تقاضا كرد سلاحهاي خود را تسليم قواي دولتي كنند اما مجاهدين از انجام اين كار سررباز زدند و در نتيجه پارك اتابك به محاصره نيروهاي دولتي در آمد و نبردي بين آنان در گرفت .

ستارخان در اين نبرد از ناحيه پا مجروح شد و پس از پايان جنگ به همراه باقرخان به منزل صمصام السلطنه بختياري منتقل شد تا مورد قرار گيرد .

او بعدها در مورد تيري كه از دولت قانوني مشروطه خواهان نصيب اش شده بود چنين گفت :

«من چندين بار زخم برداشته و بستري شده ام ابدا اهميت نداده و خم به ابرو نياورده ام . حتي دو بار در تبريز در مواقع انقلاب زخمي شدم ؛ يكي از دست و ديگري از شانه . ولي اين زخم را باان زخمها قياس نتوان كرد . اين زخم تاب و توان از دست من گرفته است » . ( پناهي سمناني ، ستارخان، ص252)

ستارخان پس از چندي صمصام السلطنه بود به منزلي اجاره اي نقل مكان كرد و مجلس نيز حقوقي ماهانه براي وي مقرر كرد و سردار ملي برخلاف ميل خود به دستور دولت مجبور به اقامت در تهران شد و در 1293 ش ( 1332 ق ) در انزوا در گذشت و در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد .