|
موسی بدون صبر بر ولایت کارت لنگ است |
|
|
|
نوشته شده توسط مدير سايت
|
|
۱۵ شهريور ۱۳۹۰ |
|
صفحه 1 از 2  ولی الله هر کاری می کند چون و چرا ندارد، او ولی است او یک چیزی می داند که تو نمی دانی، موسی صبر بکن. می دانید چه چیزی امیرالمومنین را اذیت می کرد؟ نق نق اصحاب علی را کشت. موسی در کارت نق نق نباشد.
حضرت علامه در الميزان می فرمایند به قدری این سه داستان مهم است که گویی خدا این سوره را بیان کرده است فقط برای این سه داستان که یکی داستان موسی وخضر است. موسی با این عظمت، نبی هست، رسول هست، اولواالعزم هست، صاحب شریعت هست. بعد از آن یک دهه که چوپانی شعیب را می کرد داشت برمی گشت پیغمبر شد، بعد از پیغمبر شدنش خدا دید هنوز یک چیز دیگر جا دارد که به موسی بدهیم و آن چیست صبر بر ولایت است. خدا به موسای پیغمبرش هم می خواهد صبر بر ولایت بدهد.
ماجرا چیست به موسی گفتند تو باید شاگردی خضر را بکنی. موسی نبی است علم نبوی دارد، خضر ولی است علم ولوی دارد. باید موسی شاگردی خضر را بکند تا صبر و تحملش بالا برود. جناب موسیاي پیغمبر رفت پیش حضرت خضر زانو زد و گفت آیا اجازه می دهی من نبی الله شاگرد شما شوم. حضرت خضر چه جواب داد "قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبرا " (سوره كهف: آيه 67) موسی صبر نداری. حضرت موسی جواب دادند انشاالله خدا به من صبر می دهد. صبر بر ولایت مطلبی است که خدا باید به موسی عطا کند، موسی بدون صبر بر ولایت کارت لنگ است. داستان را سریع رد می شوم با هم راه افتادند صحنه ی اول رسیدند به آن کشتی، حضرت خضر شروع به سوراخ کردن کشتی کرد، موسی پیغمبر اعتراض کرد چرا کشتی را سوراخ می کنی. خضر گفت نگفتم تو صبر نداری. ولی الله هر کاری می کند چون و چرا ندارد، او ولی است او یک چیزی می داند که تو نمی دانی، موسی صبر بکن. می دانید چه چیزی امیرالمومنین را اذیت می کرد؟ نق نق اصحاب علی را کشت. موسی در کارت نق نق نباشد.
در صحنه ی دوم یک بچه ای را دیدند به امر خدا خضر بچه را کشت، موسی اعتراض کرد که چرا بچه را می کشی. خضر گفت نگفتم تو صبر نداری قبول کن مرا ،اعتراض نباشد. صحنه ی سوم به یک آبادی رسیدند به تعبیر قران طلب طعام کردند آنها این دو بزرگ الهی را مهمان نکردند، آمدند به یک دیوار تکیه دادند دیدند دیوار دارد می افتد. خضر گفت موسی پاشو بنائی داریم باید دیوار را درست کنیم. موسی اعتراض کرد یا دیوار را درست نکنیم یا اگر می خواهیم درست بکنیم لااقل مزد بگیریم اینها به ما غذا ندادند. آقایان در مسیر ولایت خیلی فرصت نیست، موسی سه بار بی صبری کرد گفتند تمام. مسیر ولایت شوخی بردار نیست. موسی البته درسش را گرفت و برمقامش افزوده شد و تمرین بر ولایت را یاد گرفت بعد هم جناب خضر به موسی عرضه داشت که حکمت این کارها چه بود. کشتی را سوراخ کردیم تا آن فرد غاصب نگیرد، بچه را کشتیم بعدا خدا بچه ای به این ها داد که در روایت داریم از نسل آن بچه ی جدید هفتاد پیغمبر در بنی اسرائیل به دنیا آمدند، دیوار را درست کردیم زیر دیوار گنجی بود باید به صاحبش می رسید. همه تان این ها را یاد دارید غرض این است صبر بر ولایت، نق نق نکردن، بعضی ها با ولایت کنار می آیند ولی کلی نق نق می کنند و ولی را اذیت می کنند. امیرالمومنین همین شب های آخر بود یک لحظه چرتی بر حضرت غالب شد، در همان چرت اندک پیغمبر را در خواب دید، "اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِي" (بحار الانوار ج34 ص19)
به پیغمبر گفت یا رسول الله این ها من را خسته کردند، من از دست شان خسته ام، این ها هم دیگر از دست من خسته اند، نمی توانند دیگر با من بیایند. یا رسول الله چه کار کنم باز هم مسیر را بروم. پیغمبر فرمود: نه دیگر علی جان نفرین شان کن". آدم در مسیر ولایت نایستد سزایش نفرین ولی الله است. صبر بر ولایت سخت است، ولی الله چون قله را می بیند، اهداف ولی الله بزرگ است ولی الله می خواهد تا قله برود همه حال کوهنوردی ندارند بعضی ها همان کوهپایه می ایستند، بعضی ها تا دامنه می آیند، همه تا بالا نمی آیند، با ولی الله بودن کار سختی است. اجازه بدهید ببرمتان در تاریخ اسلام، چند نمونه برایتان بگویم و یک نمونه ای که چند بار گفته ام ولی عهد کردم که تا وقتی سبزوار منبر می روم تا وقتی وضع جامعه ی ما این است سالی یک بار بگویم .
|