كتاب « در ناب در صدف حجاب » را آيت الله احمد محسني گرگاني نوشته و انتشارات علوم اسلامي آن را در 112 صفحه منتشر كرده است . عناوين فصول كتاب مذكور چنين مي باشد : حقوق زن , فلسفه حجاب , حجاب در اسلام . مستثنيات حجاب و زنان بانوي بافضيلت .
كتاب « در ناب در صدف حجاب » را آيت الله احمد محسني گرگاني نوشته و انتشارات علوم اسلامي آن را در 112 صفحه منتشر كرده است . عناوين فصول كتاب مذكور چنين مي باشد : حقوق زن , فلسفه حجاب , حجاب در اسلام . مستثنيات حجاب و زنان بانوي بافضيلت . در بخشي از كتاب مذكور مي خوانيم : بعضي مي گويند حجاب براي زن محدوديت مي آورد و آزادي او را سلب مي كند , پس اگر زن بخواهد آزاد باشد بايد حجاب خود را كنار بگذارد , اين درحالي است كه اين عده چشم خود را بر حقايق موجود در اطراف خود و آينده ي جامعه ي انساني بسته اند , نه مي خواهند انواع مفاسد و گرفتاري هايي را كه دنياي غرب با آن به علت كنار گذاشتن ارزشهاي والاي انساني دست به گريبان است ببينند , و نه خرد و انديشه ي تيزبيني دارند كه بتوانند آينده ي بي بندوباري را با دقت و موشكافي مورد توجه قرار دهند , البته از اين گروه كساني هستند كه منافع اقتصادي و احيانا سياسي خود را در ترويج بي بندوباري مي بينند عده اي ديگر نيز هستند كه دلسوزند ولي هياهوي دنياي مدرن آنها را جذب كرده است , والا اگر غرض ورزان اغراض متفاوت خود را كنار بگزارند , و دلسوزان كمي با تامل به مسائل نگاه كنند , در خواهند يافت كه در زندگي طبيعي به علت محدوديت طبيعت آنچنان حقوق انسانها در گرو يكديگر است كه نه تنها يك بي احتياطي از يك فرد , موجب تضييع حقوق انسانهاي بيشماري مي گردد بلكه با يك چرخش سريع به زير پاگذاشتن حقوق خود او مي انجامد , اين بدان علت است كه در زندگي طبيعي , قانون « اينرسي » حاكم است , براي هر دمي بازدمي و براي هر كنشي واكنشي وجود دارد , و قطعا كنش هاي اجتماعي علاوه بر تضييع حقوق ديگران واكنش هايي را بر عليه خودشان ايجاد خواهد كرد , لذا كساني كه ناهنجاري هاي اجتماعي را توصيه مي كنند در بند اميال و خواهش هاي نفساني و منافع زودگذر خود هستند , و براي دست يابي به آن هر ارزشي را كه مانع باشد مي خواهند از سر راه بردارند , و از آينده ي خود و بشريت غافلند , اين درحالي است كه اسلام براي هر حكمي از احكام هم نياز فوري فرد و اجتماع را , هم آينده و سود و زيان درازمدت انسانها را مدنظر دارد , و اين همان چيزي است كه ما از آن به فلسفه يا علل احكام تعبير مي كنيم , احكام اسلام به آن علت كه از جانب خداوند متعال وضع شده است , از اينكه نگرش محدود به اغراض و اميال خاص و يا عدم توجه به آينده گريبانگير آن گردد , مبرا است , و چون واضع اين احكام . حاكم علي الاطلاق بوده و از محدوديت هاي زماني و مكاني و تعلقات نفساني خارج است , نه تنها فوايد كوتاه مدت و درازمدت فرد و جامعه را در دنيا براي وضع هر حكمي در نظر مي گيرد , بلكه به آن علت كه زندگي سيري پيوسته و مداوم بوده و دنيا شروع آن است و پس از مرگ نيز ادامه دارد , و سعادت و شقاوت انسانها پس از مرگ نيز بسته به عملي است كه قبل از آن اندوخته اند , در وضع حكام آينده پس از مرگ را نيز مورد توجه قرار داده است . در نگاه اسلام گذشته و آينده مجموعه اي به هم پيوسته است كه در آن پيوسته زايش صورت مي گيرد و آينده بر روي گذشته بنامي شود و يا به تعبير بهتر آينده را گذشته مي سازد , پس هر عملي از انسان در گذشته سرزده باشد ترسيم كننده ي سعادت و يا شقاوت او در آينده است , اين است معني حديث معروف : « السعيد سعيد في بطن امه و الشقي شقي في بطن امه , يعني حتي در شكم مادر نيز انسان در حصار علل و معلولها قرار دارد , و گذشته ي او آينده اش را مي سازد , مانند انساني كه اگر در كودكي و نوجواني و جواني درس خوانده باشد , در سن كمال سرنوشتي خواهد داشت , ولي اگر تنبلي كند و تن پروري پيشه كند , درس نخواند , سرنوشتش طور ديگري خواهد بود , اگر تا توان دارد و مي تواند كار كند تلاش كند و اندوخته اي فراهم كند , در زماني كه توان كار ندارد از اندوخته ي خود مي تواند بهره برداري كند , ولي در صورتي كه زمان را از دست داده باشد , و در موقع توان چيزي نياندوخته باشد در زمان ناتواني نيز محتاج و مفلوك خواهد بود , در آن زمان است كه انگشت حيرت بر دهان و رشك و حسرت از دست دادن فرصت برنهان , و كلام ندامت بر زبان , خواهد داشت , ولي چه سود ! بنابراين در اين فصل تلاش مي كنيم فوايد فردي و اجتماعي و به تعبير ديگر فلسفه ي حجاب در اسلام را كه حكمي از احكام نوراني اسلام است براي خواننده گان گرامي تبيين نمائيم . حجاب ارزش است گرچه امروز با تبليغات وسيعي كه دشمنان اسلام در مورد احكام و ارزش هاي اسلامي به راه انداخته اند در گرايش بعضي از مسلمانان به ترك ظواهر ديني كه حجاب شاخص ترين آن است موثر واقع شده است , و اين موضوع نبايد مورد غفلت مبلغان ديني واقع شود , ولي نبايد فراموش كنيم كه علت گرايش بسياري از مردم به اين تبليغات از سر آگاهي نيست بلكه به واسطه ي تاثيري است كه اين تبليغ ها بر آنان گذاشته است تا حدي كه بعضي از جوانان ما امروز تصورشان اين است كه حجاب يك نوع نگاه ضدارزشي به انسان و نشانه ي بي اعتمادي به اوست , به اين معني كه چون اسلام و رهبران آن نگاه بدبينانه اي نسبت به انسان داشته اند , و انسان را موجودي شهواني و هواسپرت مي دانسته اند , خواسته اند از اين طريق از شهوتراني او جلوگيري كنند , همين تصور كافي است كه بعضي ها كه ا مروزه كم هم نيستند , با ژست انسان مداري به نفي اين تفكر بپردازند و اصل حجاب را زير سوال ببرند , از طرفي نيز مي دانيم كه اين نگاه انسان محوري آنچنان هم نه بلحاظ تعليلي و توجيهي و نه بلحاظ تاريخي قابل اثبات نيست , يعني انسانها را نمي توان از تمايل جنسي مبرا دانست , ولي درباره ي تعليل يك حكم شرعي بايد بسي عميق تر از اين انديشيد , به تعبيري رساتر گرچه نمي توان از علت تشريع حجاب توسط اسلام جلوگيري از بي بندوباري جنسي را نفي كرد , ولي مي توان يك سوال اساسي تري را براي روشن شدن ارزش حجاب مطرح كرد , و آن اينكه اساسا چرا عقلاي عالم و اديان الهي عموما و اسلام خصوصا با بي بندوباري جنسي مخالف است براي پاسخ به اين پرسش بايد به اصول بقاي جامعه ي انساني توجه كرد , عقلاي عالم انساني , يكي از اصول مشتركان اين است كه هر چيزي را كه موجب اضمحلال حيات فردي و اجتماعي انسان شود و انسان را از داشتن يك زندگي با نشاط و اميدواركننده دور كند , تجويز نمي كنند , شكل گيري زندگي خانوادگي و محدوديت هاي آن طي ساليان متمادي , تا حدي كه بشر شروع آن را نمي داند از چه زماني بوده است به خاطر اين نياز اساسي و حياتي فردي و اجتماعي انسان بوده است , تا حدي كه بدبين ترين متفكران به مسئله ي خانواده نيز اين موضوع را تاييد مي كنند. آنچه به نظر نگارنده اين سطور مي رسد اين است كه احكام اسلام عموما براي حفظ و بقاي جامعه ي انساني وضع شده اند , اساس دستورات اسلام بر اين اصل استوار است كه انسان در دنيا و عقبي به زندگي با نشاط و با دوامي دست يابد كه خواست فطري اوست , دوام نشاط انسان نيز به بقا و تداوم عشق و علاقه اي است كه بين آنها موجود است , و قطعا يكي از مصاديق بارز و روشن آن علاقه ي بين زوجين است , تنوع زندگي انسانها از نظر رواني به مقدار زيادي بسته به اين است كه دو جنس مخالف نسبت به هم حالت عادي , يكنواخت و تكراري نداشته باشند , چرا كه در اين صورت انسان نه تنها براي ايجاد رابطه علاقه اي نخواهد داشت , بلكه خود به يك معضلي تبديل خواهد شد , ولي در صورتي كه زن و مرد در نگاه هم با ارزش و متنوع باشند طبيعه در مواقع خستگي و يكنواختي دنيا به فرياد هم خواهند رسيد , و چه بسا كه اصلا يكنواختي را تجربه نكنند , اين مطلب به تجربه نيز قابل اثبات است كه كساني كه خانواده ي موفقي دارند , از نظر رواني سالم تر بوده و كمتر از يك نواختي زندگي گله مند هستند. از اينجا روشن مي شود كه اسلام عليرغم تصور بعضي ها با عشق ورزيدن و اظهار علاقه ي دختر و پسر به يكديگر مخالف نيست , بلكه مي خواهد اين اظهار علاقه دروغين نباشد , صادقانه و از روي محبت واقعي باشد مضاف بر اين از دوام و بقا لازم برخوردار باشد , از اين نگاه در صورتي كه بي بند و باري جنسي رايج شود نه تنها آن همه ابراز علاقه و عشق با فروش كردن حرارت شهواني از بين مي رود , بلكه اين ابراز علاقه از اول هم عاشقانه نبوده و از روي نياز موقت شهواني است . و از ناخودآگاه كشش شهواني نشات مي گيرد , با اين وصف دو جنس دختر و پسر , زن و مرد , هيچ علاقه اي نسبت به هم ندارند بلكه يكديگر را به انحا متفاوت فريب مي دهند , به همين علت است كه زندگي هايي كه اينچنين شكل مي گيرد در ميانه ي راه مي مانند و همه آن احساسات و عواطف به تنفر و دشمني تبديل مي شود. عشق هايي كز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود كاش كان هم ننگ بودي يكسري تا نرفتي بر وي آن بد داوري اظهار علاقه اي كه منشا جنسي دارد و از راه بي بندوباري مي خواهد خود را ارضا كند نه تنها آينده اي روشن را به ارمغان نمي آورد , بلكه بسياري از پيمانهايي را كه ديگران با عشق و علاقه براي زندگي مشترك , بسته اند را نيز دچار تزلزل مي كند. مرد و يا زني كه خارج از محدوه ي زناشويي به دنبال ارضا اميال خويش است , ديگر توان ابراز علاقه , با آن حرارتي كه نياز هم پيمان زناشويي است , را ندارد. در نتيجه زندگي مشترك آنها روبه سردي مي گرايد. بنابراين از نظر اسلام حجاب نه تنها تضادي با تعشق جنسي ندارد , بلكه متضمن دوام و بقا آن است , و از اين جهت نه تنها نگاه بدبينانه اي به انسان ندارد , بلكه او را لايق چنين محبت و عشق بادوام طرفيني مي داند. بيماري رواني اگر بپذيريم كه يكي از مهمترين عوامل بي بندوباري جنسي , عبور از مرز حجاب و ترويج بي حجابي و سكس است , آنگاه نوبت به اين پرسش مي رسد كه : آيا اين همه سخت گيري در مورد مسئله ي جنسي و حال آنكه يك نياز طبيعي انسان است , موجب انحراف انسان از مسير طبيعي زندگي و افتادن در ورطه ي بيماري رواني نمي شود بعضي از نظريه پردازان غربي در گذشته و حال و پيروان آنها معتقدند , بسياري از عقده هاي رواني انسان ناشي از همين محدوديت و سخت گيري هايي است كه از نظر آنها بي مورد نيز هست , لذا اگر انسان از نظر جنسي آزاد باشد , كليه ي مشكلات و عقده هاي رواني ناشي از اين سخت گيري ها از بين خواهد رفت و به تبع آن مشكلات اجتماعي نيز كاهش خواهد يافت , و در نتيجه انسانها به يك زندگي آرام و بي دغدغه دست مي يابند. نظر فرويد زيگموندفرويد در كنكاش هاي روانشناسانه ي خود كه در نوع خود نيز بي نظير است با طرح بيماري به نام « هيستري » به مسائلي مي پردازد و مستفاد از آن , اين است كه : اين بيماري به واسطه ي مقاومت انسان در برابر بعضي واقعيت هاي پيرامون , وسعي در پنهان نگه داشتن آنها در درون خودش , بوجود مي آيد , آدمي وقتي با يكي از اين واقعيت ها مواجه ميشود و به هر دليل سعي مي كند آن را فاش نكند , به تصور اينكه مي توان آن را ناديده بگيرد , سعي مي كند آن را به فراموشي بسپرد , غافل از اينكه به فراموشي سپردن موجب از بين رفتن واقعيت پيراموني نمي شود , بلكه در بخش ناخودآگاه ذهن بايگاني مي شود و در فرصت مناسب به صورت بيماري بروز مي كند. فرويد در بعضي از نوشته ها و سخنراني هاي خود بخشي از اين مقاومت در برابر واقعيت را به امور جنسي نسبت مي دهد و از نظر فرويد آموزش هايي كه سخت گيرانه و با هدف پرورش روحي فرد از راه تقويت اخلاق جنسي , به كودكان داده مي شود , از عوامل سركوب واقعيت هاي جنسي بوده و موجب بيماري رواني فرد مي گردد. نظر راسل راسل نيز از جمله متفكران غربي است كه به مسئله اخلاق جنسي با بدبيني مي انديشد , او مي گويد : ميس ميد , در كتاب خود تحت عنوان , مسن شدن در ساموا تصريح مي كند كه در جزيره ساموا بحرانها و نافرماني هاي دوران بلوغ بي معني مي باشد و اثري ا ز اين نشانه ها يافت نمي گردد. وي علت اين امر را به اين حقيقت نسبت مي دهد كه آزادي جنسي در آنجا رايج و شايع مي باشد. نقد نظر راسل و فرويد در جامعه ي ما بعضي سعي دارند دامن امثال راسل و فرويد را از اين اتهام ها مبرا كنند , ما نيز اصرار نداريم آنها را به اين مطلب كه , روابط جنسي آزاد را مستقيما توصيه كرده اند , محكوم كنيم , گرچه دلايل و مستندات كافي در اين رابطه وجود دارد , ولي آنچه غيرقابل انكار است , اين نظريه پردازان خواسته يا ناخواسته متاثر از محيط فكري مسيحيت كه عموما دنياي غرب را در برداشته است , بوده اند و از نظر علمي به بعضي مشكلات پي برده اند , مهم براي ما اين است كه همه ي يافته هاي آنان را غيرواقعي تلقي نكنيم , چرا كه يافته هاي روانشناسانه و جامعه شناسانه , در بروز برخي بيماري هاي اجتماعي و فردي دور از واقعيت نيست , منتها مشكل اساسي اين است كه دو موضوع در اين يافته ها با هم خلط شده اند و نتيجه گيري ناصوابي از آن به دست آمده است . آن دو موضوع يكي , تشخيص بيماري هاي موجود در فرد وجامعه , و علل و عوامل آن است , و ديگري دارويي است كه براي درمان اين بيماري تجويز مي شود , تشخيص يك بيماري كار بسيار مهمي است ولي در صورتي كه كسي بيماري را تشخيص داد , همه ي راه درمان را نپيموده است , بله نيمي از مشكل را حل كرده است ولي نيم ديگرش كه تجويز نسخه شفابخش , است تشخيصش خود امري جداي از تشخيص بيماري است , كه نياز به دقت نظر دارد. به عقيده ما اگر دانشمنداني مانند راسل و فرويد در تشخيص بيماري اجتماعي غرب و عوامل آن راه درستي را رفته باشند , قطعا در تجويز راه هاي درمان آن راه صوابي را نپيموده اند , به نظر ايشان سركوب غرائض موجب بروز اختلالات رواني و عقده ي دروني مي شود , و در صورت آزادي جنسي اين عقده ها زايل و مدينه فاضله انساني بوجود مي آيد. تجربه ي غرب در امور جنسي بخوبي روشنگر اين معناست كه به هيچ وجه آزادي جنسي نتوانسته است از حرص و ولع انسانها نسبت به امورجنسي و جرايم ناشي از آن بكاهد , بلكه آتش اين غريزه روزبه روز شعله ورتر شده است , از طرف ديگر بيمارهاي مقاربتي و متلاشي شدن خانواده ها , و فساد اخلاقي , روزبه روز غرب را به پرتگاه هلاكت نزديك تر كرده است . توجيه ناروا بعضي نيز براي توجيه اين فساد اخلاقي و نابساماني جنسي در غرب مي گويند : كساني كه مرتكب اين اعمال مي شوند , آنهايي هستند كه با وضعيت موجود غرب نيز , توان دست يابي به اميال و خواسته هاي جنسي خود را ندارند , اين عده مي گويند درست است كه در غرب آزادي جنسي رايج است , ولي براي عده اي به واسطه ي عواملي از قبيل نداشتن امكان اقتصادي , اجتماعي و يا فردي , امكان دست يابي به جنس مخالف موردنظر خود وجود ندارد. پاسخ اين توجيه پاسخ اين عده كه از دور دستي بر آتش دارند اين است كه , شما نيز همانند غربي ها موضوع درد را خوب تشخيص داده ايد , ولي نتيجه را همانند غربي ها ناصواب گرفته ايد , آيا اين ناهنجاري هاي اخلاقي خود بهترين گواه نيست كه ساماندهي جنسي و ارضا تمايلات از راه آزادي جنسي ممكن نيست و يك طرح ورشكسته است , و عدم توجه به عواقب آن هر روز بر پيچيدگي اوضاع مي افزايد. اگر فرض كنيم كه همه ي اسباب و علل دست يابي آحاد جامعه به جنس مخالف موردنظرشان فراهم باشد , آيا اين كافيست كه دست يابي صورت پذيرد , و آحاد جامعه بدون مشكل و دغدغه به امور جنسي خود دست يافته . پاسخ نيازهاي خودشان را بيابند چه بسيار افرادي كه در دل علاقه فردي را به عاريت گرفته و در خود مي پيچد ولي طرف مقابل بنا به صدها علت تمايلي به آن ندارد , حال يا شخصيت او مورد پسندش نيست , يا بواسطه ي دست يابي به فرد برتري كه مورد علاقه اش هست و يا به هر دليل ديگر , نتيجه يكي است و آن عدم دست يابي شخص علاقه مند به طرف مورد نظر خودش است . و يا آنجايي كه يك شخص موردنظر چندين نفر است , آيا همه ي آنها مي توانند همزمان به خواسته ي خود دست يابند , يا آنگونه كه تمايلات عاشقانه ايجاب مي كند آن را در انحصار خود درآورند آيا اين موارد نبايد ما را به تفكر در مورد راه حل بهتري وادار كند بهترين راه حل به نظر مي رسد راه سعادت بشر نه آن نظريه اي است كه تمايل جنسي را شر و مايه ي تمام بدبختي ها دانسته , و نه آن نظريه اي كه راه سعادت و آزادي از عقده هاي روا ني را رهايي از تمام قيود جنسي دانسته است , بلكه در اين رهگذر نگاه سومي نيز وجود دارد كه اسلام مروج آن است , و آن اينكه در عين طبيعي بودن تمايل جنسي و ضرورت توجه به آن ها رهانمودن آن جايز نيست . يكي از مهمترين علل توصيه ي حجاب نيز اين بوده است كه انسان بتواند غريزه جنسي خود را ساماندهي نموده و بواسطه ي تعديل آن , به ارضا اين تمايل طبيعي خود بپردازد. از نظر اسلام هرگاه انسان از اين چارچوب اخلاقي تعديل غريزه تجاوز كند , نه تنها هيچگونه شانسي براي ارضا ندارد , بلكه عقده هاي رواني كه دانشمندان غربي براي گريز از آن بي بندوباري جنسي را توصيه مي كردند , به مراتب قوي تر به وجود خواهد آمد. آيا حجاب از بي بندوباري مي كاهد از مباحث گذشته نتيجه گرفتيم كه بي بندوباري جنسي نه تنها سعادت بشر را تضمين نمي كند , بلكه موجب بروز مشكلات فراواني نيز مي شود , در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه با فرض اينكه بي بندوباري موجب سعادت بشر نيست حجاب چه تاثيري در جلوگيري از آن دارد بعضي معقتدند در صورتي كه بي حجابي رايج شود , حرص و ولع انسان نسبت به جنس مخالف از بين مي رود , پس ديگر نبايد بي بندوباري جنسي به وجود آيد. در واقع اين عده مي گويند , ما نيز با شما در اين باره كه بي بندوباري جنسي موجب سعادت بشر نمي گردد , همداستانيم , ولي به اعتقاد ما حجاب نه تنها نمي تواند اين بي بندوباري را بكاهد بلكه موجب افزايش آن نيز هست , به دليل اينكه وقتي زن خود را مي پيچد , مرد به مصداق « ان الانسان حريص مما منع » نسبت به او حساسيت بيشتري پيدا مي كند , و در نتيجه حس كنجكاو او باعث مي شود كه از هويت زن اطلاع پيدا كند , و همين حساسيت به اصرار مرد منجر , و تسليم زن را به دنبال خواهد د اشت . پاسخ اين مسئله اين سوال را بايد در ضمن چند مطلب پاسخ داد : اول اينكه : همانگونه كه تجربه ثابت كرده است , و بعدا بعضي مصاديق آن را ذكر خواهيم كرد , بي حجابي و بدحجابي يكي از مهمترين عوامل بي بندوباري جنسي است , و در صورتي كه اين حرف درست باشد بايد در كشورهايي كه حجاب وجود ندارد , كمترين بي بندوباري جنسي باشد , و حال آنكه آمار و ارقام خلاف آن را ثابت مي كند , به اين عده بايد گفت كه درمان بي بندوباري با آزادكردن آن كه بي حجابي يكي از مصاديق آن است , امكان ندارد , و در واقع سر در زير برف كردن است و واقعيت را نديدن , گفتار اينها دقيقا به اين مي ماند كه بگوييم دزدي را آزاد كنيد تا دزدي كم شود , آيا اين حرف را هيچ انسان داراي منطق مي پذيرد. دوم اينكه : آيا سعادت انسان در بي ميل بودن مردان و زنان به يكديگر است , اگر چنين چيزي براي سعادت مطلوب بود , بهتر بود از اول اساسا اين تمايل بوجود نيايد , و دست تدبير خالق آفرينش آن را از صفحه ي وجود محو كند , اينكه مي بينيم آفريدگار توانا اين ميل و كشش را در مرد و زن آفريده است خود بهترين گواه است كه سعادت بشر به همين تمايل است , منتها بايد آنرا افسار گسيخته رها نكرد و به تربيت و تعديل آن همت گماشت . توصيه اي كه اين عده مي كنند چيزي جز بي رغبتي مطلق مردان نسبت به زنان را در پي نخواهد داشت و اگر در عواقب آن دقيق شويم و منصفانه قضاوت كنيم خواهيم ديد كه بسياري از عقده هاي رواني از همينجا نشات مي گيرد , آن صفا و طراوت لازم از زندگي بشر رخت برمي بندد , به همين دليل است كه اسلام ناتوان نمودن غريزه ي جنسي را برنمي بابد بلكه به تعديل و تربيت آن معتقد است . افراد و گروه هايي وجود دارند كه منافع اقتصادي و سياسي خود را در اين مي دانند كه بي بندوباري را ترويج كنند تبليغات آشكار و پنهان مخالفان دين و معنويت , تاثير زيادي در گرايش به بي حجابي دارد عقلاي بي غرض , هر چيزي را كه موجب اضمحلال و آسيب پذيري حيات فردي و اجتماعي و سست شدن بنيان خانواده است , تجويز نمي كند. بي حجابي يكي از چيزهايي است كه عقلاي بي غرض تجويز نمي نمايند راه سعادت بشر نه آن نظريه اي است كه تمايل جنسي را شر و مايه بدبختي مي داند , و نه آن نظريه اي است كه راه سعادت را آزادي بشر از تمام قيود جنسي مي داند , بلكه راه سومي وجود دارد كه اسلام منادي آن است
|