|
نوشته شده توسط مدير سايت
|
|
|
|
در اين حمله، بسياري از اصحاب با تيرهايي كه بر بدنشان فرود آمد، به شهادت رسيده يا زخمي شدند. (فما بقي واحد من أصحاب الحسين الاّ أصاب من رميهم سهم). ابن شهرآشوب اسامي شهدايي را كه در حمله نخست دشمن به شهادت رسيدند، فهرستوار آورده است. اين افراد جمعا 28 نفر از اصحاب و ده نفر از موالي امام حسين و پدرشان امام علي ـ عليهما السلام ـ بودند كه در مجموع 38 نفر ميشدند. اينها افرادي هستند كه اساسا فرصت نبرد تن به تن پيدا نكرده و در تيراندازي نخست كوفيان به شهادت رسيدند. ديديمكه ابن اعثم شمار آنان را بيش از پنجاه نفر ياد كرده است.
جزييات شهادت ياران امام حسين(ع) و حوادث روز عاشورا، هنوز براي بسياري از علاقهمندان خاندان اهل بيت(ع) تازگي دارد. جمعآوري اين جزييات از منابع مستند تاريخي ميتواند چهرهاي واقعي از حقايق اين حادثه بينظير را ترسيم كند. «بازتاب» در مقالهاي به قلم رسول جعفريان، جزييات مبارزه و شهادت امام حسين(ع) و اصحاب وي را به تصوير كشيده است: عمر بن سعد با انداختن نخستين تير، رسما جنگ را آغاز كرد... . در اين وقت، امام دستي به محاسنش كشيد و فرمود: غضبخدا ... بر كساني كه متحد بر كشتن فرزند دختر پيامبرشان شدند، شديد خواهد بود. به خدا سوگند كه تسليم آنان نخواهم شد تا با محاسني خونين خدا را ملاقات كنم (و اللّه ما أجبتهم الي شيء ممّا يريدونه أبدا حتي ألقي الله و أنا مخضّب بدمي.) بلاذري ميگويد كه امام سوار بر اسبش، قرآني پيش روي خود نهاده بود و همين خشم دشمن را بيشتر بر ميانگيخت. در اين وقت، عمر بن سعد، حصين بن نمير تميمي را همراه پانصد نفر تيرانداز به سوي امامحسين ـ عليه السلام ـ فرستاد. تيراندازي اينان سبب شد كه همه اسبان سپاه امام كشته شدند و نيروهاي امام پياده گشتند. در اين حمله، بسياري از اصحاب با تيرهايي كه بر بدنشان فرود آمد، به شهادت رسيده يا زخمي شدند. (فما بقي واحد من أصحاب الحسين الاّ أصاب من رميهم سهم). ابن شهرآشوب اسامي شهدايي را كه در حمله نخست دشمن به شهادت رسيدند، فهرستوار آورده است. اين افراد جمعا 28 نفر از اصحاب و ده نفر از موالي امام حسين و پدرشان امام علي ـ عليهما السلام ـ بودند كه در مجموع 38 نفر ميشدند. اينها افرادي هستند كه اساسا فرصت نبرد تن به تن پيدا نكرده و در تيراندازي نخست كوفيان به شهادت رسيدند. ديديمكه ابن اعثم شمار آنان را بيش از پنجاه نفر ياد كرده است. با شهادت پنجاه نفر در يك حمله دسته جمعي، شمار اندكي از ياران امامحسين ـ عليه السلام ـ باقي ماندند؛ كساني كه به نوعي مبارزه تن به تن با سپاه ابن زياد داشتند... . تك تك اصحاب عازم ميدان شده و پس از مبارزه به شهادت رسيدند... . اين افراد شجاعانه ميجنگيدند و از آنجا كه هيچ گونه تعلّقخاطري در آن لحظه به دنيا نداشتند، با تمام وجود به جنگ با افراد رفته ومردانه نبرد ميكردند. بعدها يكي از كساني كه در كربلا همراه عمر بن سعدبود، حكايت چگونه جنگيدن اين افراد را شرح داد: كساني كه دست در قبضهشمشير داشته، مانند شير ژيان بر ما ميتاختند و قهرمانان را از چپ و راستفرو ميريختند؛ آنان آماده مرگ بودند؛ امان نميپذيرفتند؛ در مال دنيا رغبتينداشتند؛ هيچ فاصلهاي ميان ايشان و مرگ نبود و در پي مُلْك نبودند. اگر ما دربرابرشان نميايستاديم، همه سپاه را از ميان برده بودند. يكي از ياران امام حسين ـ عليه السلام ـ ، عمرو ]يا: علي[ بن قرظه انصاري بودكه برادرش كنار عمر بن سعد و خودش نزد امام حسين ـ عليه السلام ـ بود.برادري كه نزد عمر بن سعد بود فرياد زد و امام حسين ـ عليه السلام ـ را به گمراه كردن برادرش متهم كرد؛ امام فرمود: خدا او را هدايت كرده است. آنشخص بر امام حسين ـ عليه السلام ـ حمله آورد كه نافع بن هلال در برابرشبرآمده، او را مجروح كرد و بعدها بهبودي يافت. از چهرههاي برجسته كربلا، يكي همين نافع بن هلال بِجِلي است... . در ايننبرد، بقاياي سپاه امام، چنان فشرده در كنار يكديگر قرار داشتند كه دشمننميتوانست در آنان نفوذي داشته باشد. به ويژه آنان اطراف خيمهها را كنده وآتش در آنها روشن كرده بودند و دشمن تنها از يك سوي ميتوانست بر آنان يورش برد. عمر سعد كساني را براي نفوذ در چادرها و كندن آنها از جاي، به درون محوطه خيمهها فرستاد كه اين افراد توسط چند نفر از اصحاب اماممحاصره و كشته شدند. اين امر سبب شد تا عمر سعد دستور دهد تا چادرها راآتش بزنند. امام حسين ـ عليه السلام ـ فرياد زد: اجازه دهيد آتش بزنند، در هرحال جز از يك سمت نميتوانند بر شما حمله كنند. دشمن براي اين كه كار رايكسره كند، تصميم حمله به خيمهها و آتش زدن آنها را گرفت. شمر همراهسپاهش نيزهاش را به سوي چادر امام حسين ـ عليه السلام ـ پرتاب كرد و فريادزد: عليّ بالنار حتي أحرق هذا البيت علي أهله، آتش برايم بياوريد تا اين خانهرا بر سر اهلش آتش بزنم. در اينجا بود كه فرياد زنان و كودكان به آسمان رفته،همه از چادر بيرون ريختند. و در اينجا بود كه شَبَث بن ربعي شمر را توبيخكرده، حركت او را زشت شمرد و شمر بازگشت. زهير بن قين كه فرماندهيناحيه راست سپاه امام را داشت، همراه با ده نفر به سوي شمر حمله كرده او رااز محل اقامت زنان و كودكان امام حسين ـ عليه السلام ـ دور كرد. اما شمر بر اوحمله كرده چند نفر از افراد وي را به شهادت رساند. نبرد ادامه يافت. اصحابامام حسين ـ عليه السلام ـ يك يك به شهادت ميرسيدند و هر كدام كه شهيدميشدند، نبود آنان كاملا احساس ميشد؛ در حالي كه كشتههاي دشمن به دليلفراواني آنان، نمودي نداشت. اين حوادث تا ظهر عاشورا ادامه يافت. ـ نزديكي ظهر بود كه حبيب بن مظاهر به شهادت رسيد. واقعه از اين قرار بودكه ابوثمامه صائدي ـ كه از اصحاب امام علي ـ عليه السلام ـ بود ـ وقتي ديداصحاب تك تك به شهادت ميرسند، نزديك امام حسين ـ عليه السلام ـ آمد وگفت: احساس ميكنم دشمن به تو نزديك ميشود، اما بدان! كشته نخواهي شدمگر آن كه من به دفاع از تو كشته شوم. اما پيش از آن من ميخواهم در حاليخداي خود را ملاقات كنم كه نماز ظهر را با تو خوانده باشم. (أحبّ أن ألقيربّي و قد صلّيت هذه الصلاة الّتي دنا وقتها) امام حسين ـ عليه السلام ـ فرمود:(ذكّرت الصلاة! جَعَلَك اللّه من المصلّين الذّاكرين) نماز را به ياد ما آوردي!خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد... . هنوز زهير و شماري اصحاب دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شكل نماز خوف ـ اقامه كرد. بهاين ترتيب كه امام دو ركعت نماز ظهر را آغاز كرد در حالي كه زهير و سعيد بنعبدالله حنفي جلوي امام ايستادند. گروه دوم نماز را تمام كرده، آنگاه گروه اول ركعت دوم را به امام اقتدا كردند. در وقتي كه سعيد جلوي امام ايستاده بود، هدف تير دشمن قرار گرفت. بعد از پايان نماز هم، هرچه امام به اين سوي و آنسوي ميرفت، سعيد ميان امام و دشمن قرار ميگرفت. به همين دليل، چندانتير به وي اصابت كرد كه روي زمين افتاد. در اين وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگويد كه من از اين رنجي كه ميبرم،هدفم نصرت ذرّيه اوست. وي در حالي به شهادت رسيد كه سيزده تير بربدنش اصابت كرده بود... . شروع به نبرد از سوي اهل بيت امام حسين ـ عليه السلام ـ ، زماني بود كه ازياران كسي باقي نمانده بود. (فلم يزل أصحاب الحسين يُقاتلون و يُقْتلون حتيلم يبق معه غير أهل بيته) آن گاه اهل بيت وارد كارزار شده و شماري از آنان بهشهادت رسيدند كه رقم آنان را كمتر از شانزده نفر ننوشتهاند، و برخي از منابعنام بيش از بيست نفر را ياد كرده اند. فهرست اين افراد به نقل از محمد بن سعد(م 230) خواهد آمد. شهداي خاندان رسول الله در کربلا عباس بن علي بن ابيطالب: وي كه بعدها نسل و نوادگانش او را سقّاميناميدند، مردي زيباچهره و بلند قامت بود كه وقتي سوار اسب ميشد،پايش به زمين ميرسيد. عباس پرچمدار سپاه امام حسين ـ عليه السلام ـ بود وآنچنان كه امام باقر ـ عليه السلام ـ فرموده است قاتلان وي زيد بن رقاد جَبنّي وحكيم بن طفيل سِنْبسي از قبيله طي بودند. وي زمان شهادت 34 سالداشت.شيخ مفيد نوشته است: وقتي عباس فراواني كشتههاي ياران امامحسين ـ عليه السلام ـ را ديد، به برادران خود يعني فرزندان امالبنين گفت:پيش برويد تا ببينم كه براي خدا و رسولِ او نصيحت كرديد. پس از آن همراهحسين بن علي به سمت فرات رفتند تا آب بردارند كه سپاه عمر بن سعد مانعآنان شدند. اينجا بود كه يكي از كوفيان تيري انداخت كه به دهان امام حسين ـعليه السلام ـ اصابت كرد. امام با دست خود آن تير را بيرون كشيده، خونش رابه آسمان پرتاب كرد و در حق دشمن نفرين كرد. در اين وقت، دشمن عباس رامحاصره و از امام حسين ـ عليه السلام ـ جدا كردند. عباس يك تنه ميجنگيد تاافتاد. زماني كه افتاد و به دليل جراحات نتوانست حركت كند، زيد بن ورقاء وحكيم بن طفيل او را كشتند. بلاذري در جاي ديگري ميگويد: برخي برآنند كهحرملة بن كاهل اسدي والبي، با كمك گروهي از سپاه، عباس بن علي بنابيطالب را كشته، بدنش را پايمال كردند (و تعاوروه)؛ آن گاه حكيم بن طفيلطائي لباس عباس را از تنش درآورد. همين حرمله تيري هم به امام حسين ـ عليه السلام ـ انداخت كه به لباس آن حضرت اصابت كرد. ابوالفرج اصفهاني بهنقل از امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ مينويسد: مادر اين چهار فرزندـ امالبنين ـ به بقيع ميآمد و نالهها و گريههاي سوزناكي سر ميداد؛ به طوري كهمردم اطراف او اجتماع ميكردند؛ حتي مروان بن حكم براي تماشا ميآمد ودر كنار بقيه به ناله و ندبه او گوش فرا ميداد. ابوالفرج خبري هم از قاتل عباسنقل كرده است كه بعدها صورتش سياه شده، ميگفت: اين پس از آني بود كه جواني از بني هاشم را كه روي پيشانيش آثار سجود بوده، به قتل رساند... . علي اكبر: (فرزند امليلي و متولّد در زمان عثمان) بن حسين بن علي كهتوسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدي [عبدالقيس] كشته شد. ابومخنف، بلاذري و دينوري ميگويند: نخستين كشته از اهل بيت، علي اكبر بود... . وي سپس به سوي دشمن رفت. (گويا دست كم يك بار حمله كرد و نزد پدربازگشت و مجددا حمله كرد. در اين وقت) مردي از عبدالقيس با نام مُرّة بنمنقِذ بن نعمان در حالي كه علي اكبر نزديك پدرش ايستاده بود بر او حمله كردو ضربتي سخت بر وي وارد آورد. امام حسين ـ عليه السلام ـ نزد فرزندشآمد و گفت: قتلوك يا بُنيّ! علي الدنيا بعدك العفا، اي فرزندم تو را كشتند. بعد ازتو خاك بر سر دنيا؛ آنگاه او را به خود چسباند تا آن كه از دنيا رفت. با شهادتعلي اكبر، زينب (س) سراسيمه از خيمه بيرون آمد و فرياد ميزد: وا أُخيّاه!يابن أُخيّاه! وي آمد تا خود را روي جنازه علي اكبر انداخت. امام حسين ـ عليهالسلام ـ دستش را گرفت و او را به خيمه بازگرداند. آنگاه به جواناني كه نزديكش بودند فرمود: برادرتان را برداريد. آنان او را برداشته در برابرخيمهاي كه در مقابلش ميجنگيدند، گذاشتند. مطالب فتوح تا اندازهاي بامنابع ديگر متفاوت است و دشواريهايي دارد. وقتي علي اكبر كه به نقل ويهيجده ساله بوده، به ميدان رفت، امام حسين ـ عليه السلام ـ سر بر آسمان برداشت و گفت: الّلهم أشْهِد علي هؤلاء القوم! فقد برز اليهم غلام أشبه القومخَلقًا و خُلقًا و مَنطقًا برسول اللهّ. علي اكبر به ميدان رفت، جنگيد تا آن كه شاميان از دست او به ناله و فغان آمدند.علي اكبر كه جراحات فراواني برداشتهبود، به سوي پدر بازگشت و اظهار كرد: چندان تشنه است كه نزديك است ازتشنگي بميرد! امام حسين ـ عليه السلام ـ گريه كرد و فرمود: عزيزم! قدريديگر بجنگ؛ به زودي از دست جدّت سيراب خواهي شد. علي اكبر حمله كردتا كشته شد... . كودكي از كودكان حسين دويد تا آن كه در دامان امام حسين ـ عليهالسلام ـ نشست؛ در اين وقت مردي تيري انداخت كه به گلوي او اصابت كردو او را كشت. در اين وقت حسين گفت: الّلهم انّ كنْتَ حبسْتَ عنّا النّصر،فاجعَلْ ذلك لما هو خير في العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمين... . عقبة بن بشير اسدي به من گفت: امام باقر ـ عليه السلام ـ بهمن فرمود: يك خون از ما در ميان شما بني اسد هست. من گفتم: خداي شما رارحمت كند، گناه من چيست؟ و آن خون كدام است؟ امام باقر ـ عليه السلام ـفرمود: كودكي از حسين به سوي او آمد و در دامن او نشست؛ در همان حاليكي از شما بنياسد تيري انداخت و او را كشت. امام حسين ـ عليه السلام ـخون را گرفت و وقتي دستش پر شد، آن را به آسمان پرتاب كرد و گفت: خدايااگر نصرت خود را بر ما نفرستادي اين را در جايي كه خير است قرار ده و انتقامما را از ستمكاران بگير... . به احتمال آنچه در باره عبدالله بن حسين گفته شده، مربوط به كودكي از امامحسين ـ عليه السلام ـ است كه در برخي از منابع، همان عليّ بن الحسينالاصغر است كه ميان شيعيان به همين نام شهرت دارد. اما نقلي كه در ميانشيعه رايج است، از فتوح ابن اعثم گرفته شده و در مآخذ كهن ديگر نيامدهاست. ابن اعثم مينويسد: در اين وقت براي حسين كسي نماند جز يك بچههفت ساله و بچه شيرخوار ديگر. امام حسين ـ عليه السلام ـ نزديك خيمه آمدو گفت: اين طفل را به من بدهيد تا با او وداع كنم. بچه را گرفت، او را بوسيدو گفت: اي فرزندم! واي بر اين مردم، وقتي كه در قيامت، خصم آنان محمدباشد. در اين وقت تيري زدند كه به گلوي علي اصغر خورد. امام حسين ـ عليهالسلام ـ از اسب پايين آمد؛ با شمشير خود جايي را حفر كرده، بر او نمازخواند و دفنش كرد. بعد ايستاد و اشعاري خواند كه هفده بيت است! يعقوبياشارهاي اجمالي به اين رخداد دارد. وي مينويسد: طفلي را كه همان ساعتمتولد شده بود! به دست امام حسين ـ عليه السلام ـ دادند تا در گوش او اذانبگويد. در همان حال تيري آمد و در گلوي آن بچه فرو رفت. امام حسين ـ عليهالسلام ـ تير را درآورد و گفت: واللّه لانت أكرم علي اللّه من النّاقة. به خداسوگند ارزش تو از ناقه (صالح) بيشتر است. در ارشاد شيخ مفيد در اين بارهمطلبي نيامده است. عمري نسابه، عالم علوي نسب شناس قرن پنجم هجري نيز دو علي براي امام حسين ـ عليه السلام ـ ميشناسد. علي اكبر كه در طف بهشهادت رسيد و علي اصغريعني امام سجاد ـ عليه السلام ـ كه زنده ماند. به هر روي، اين كه عبدالله بن الحسين، يعني همان كه به گفته مورخان در دامان پدر در كربلا توسط حرمله تير خورد و به شهادت رسيد، همان علي اصغرباشد، كاملا محتمل است؛ به ويژه كه نامگذاري به «علي» بيش از آن كه نام كودك باشد، براي تيمّن و تبرّك به نام جدشان بود كه براي فرزندان بكارميرفت و همزمان ميتوانست نام عبدالله را نيز داشته باشد. البته اين يك احتمال است. شيخ مفيد از عبدالله بن حسن بن علي ياد كرده است كه در وقتتنهايي امام حسين ـ عليه السلام ـ به سوي آن حضرت دويد. امام حسين ـ عليهالسلام ـ از زينب (س) خواست تا او را نگاه دارد؛ اما كودك گفت كه از عمويشجدا نميشود. وقتي ابجر بن كعب خواست شمشيري به امام بزند، كودكدستش را بالا آورد. شمشير به دستش خورده، قطع شده و به پوست آويزانشد. اين روايت در لهوف نيز آمده و در تصريح شده است كه حرملة او را كه دردامان عمويش نشسته بود، با تير زد. در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است: السلام علي عبداللّه بن الحسن الزّكي لعن الله قاتله و راميه حَرْملة بن كاهلالاسدي. آيا ممكن است عبدالله بن حسين، همان عبدالله بن حسن باشد؟ دررساله فضيل رسان ـ از اصحاب امام باقر و صادق ـ كه فهرست شهدايكربلاست از عبدالله بن الحسين و عبدالله بن الحسن هر دو ياد شده است... . قاسم بن حسن: وي توسط سعيد بن عمرو ازْدي كشته شد. ابن سعدمينويسد: اين بچه در حالي كه پيراهني پوشيده بود و كفشي بر پا داشت كه بند لنگه چپ آن پاره شده و به پايش آويزان بود، به ميدان آمد. عمرو بن سعيدازدي]![ بر او ضربتي زد كه وي افتاد و در همان حال عمويش را صدا زد. امامحسين ـ عليه السلام ـ بر عمرو حمله كرد و عمرو كه دستش را بالا آورده بودتا از خود دفاع كند، دستش از مرفق قطع شد. در اين بين، كوفيان براي نجاتعمرو هجوم آوردند كه در اثر اين هجوم و فشار عمرو زير دست و پاي اسبانكشته شد. امام حسين ـ عليه السلام ـ بالاي سر قاسم ايستاد و گفت: عزّ عليعمِّك أن تدعوه فلايُجيبك، أو يُجيبك فلا يَنْفعك. بر عمويت دشوار است كهاو صدا بزني و نتواند پاسخت را بدهد، يا اگر پاسخ دهد، سودي براي تونداشته باشد. آن گاه امام حسين ـ عليه السلام ـ دستور داد تا قاسم را به خيمهآورده، نزد بدن علي اكبر گذاشتند. ابومخنف گزارش شهادت قاسم را از زبانحُمَيد بن مُسلم اَزْدي، مفصّلتر آورده است: نوجواني به ميدان آمد، صورتشچون ماه؛ در دستش شمشير، پيراهن بر تن و كفشي كه بند تاي چپش باز بود،بر پا داشت. عمرو بن سعد بن نفيل گفت: من به او حمله ميكنم. حُمَيد گويد:به او گفتم: سبحان الله! چرا تو؛ كساني هستند كه از تو كفايت ميكنند. گفت: بهخدا به او حمله ميكنم. وي حمله كرده، شمشيري بر سر آن نوجوان نواخت.غلام با صورت به زمين افتاد و عمويش را صدا كرد. حسين مانند شيري خودرا بالين او رساند. آن حضرت ضربتي حواله عمرو كرد و زماني كه عمرودستش را جلوي شمشير گرفت، از مرفق قطع شد. فريادي كشيد و كوفيانآمدند تا او را از دست امام حسين ـ عليه السلام ـ نجات دهند كه در آن حيص وبيص زير پاي اسبان كشته شد. حسين بالين آن نوجوان آمد، در حالي كهپاهايش را تكان ميداد و روي زمين ميكشيد. امام حسين ـ عليه السلام ـ گفت:دور باشند از رحمت خدا مردماني كه تو را كشتند. در قيامت كسي جز جدّ توخصم آنان نخواهد بود. بعد گفت: عزّ واللّه علي عمّك أن تدعوه فلايُجيبك أويُجيبك ثم لايَنفعك. آن گاه وي را در بغل گرفت و سينه او را به سينهاشچسباند. سپس وي را آورد و نزد فرزندش علي اكبر و ديگر كشتههايي كه ازاهل بيتش در آنجا بودند، گذاشت. پرسيدم: اين نوجوان كه بود؟ گفتند: قاسمبن حسن بن علي بن ابيطالب... . اما كساني از اهل بيت كه از ماجراي كربلا نجات يافتند، به نقل ابن سعد اينانند: علي بن الحسين: امام سجاد ـ عليه السلام ـ كه نسل امام حسين ـ عليه السلام ـاز طريق وي باقي مانده است. وي در كربلا مريض و در خيمه در كنار زنان بود.علي بن الحسين كه همسرش «ام محمد دختر امام حسن ـ عليه السلام ـ » نيزهمراه كاروان بود، در اين وقت بيمار بوده و سخت از وي مراقبت ميشد.شمر ملعون با اشاره به وي گفت: اين را هم بكشيد. مردي كوفي فرياد زد:سبحان الله! آيا جوان نورسي را كه مريض است و نجنگيده ميكشيد؟ در اينوقت عمر سعد گفت: متعرض زنان و اين مريض نشويد. علي بن الحسين ميگفت: در آن وقت مردي از آنان مرا پنهان كرده، در جايي منزل داده، از من نگهداري ميكرد و هر بار كه نزد من ميآمد و ميرفت گريه ميكرد؛ چنان كهمن گفتم اگر وفايي نزد مردم مانده باشد، نزد اين مرد است. يكباره منادي ابنزياد فرياد زد: علي بن الحسين نزد هر كسي هست او را بياورد و سيصد درهمبگيرد. اين مرد نزد من آمد و همان طور كه گريه ميكرد، دست مرا به گردن منبسته! ميگفت: ميترسم. آن گاه مرا بيرون برده و دست بسته تحويل داده،سيصد درهم را گرفت. مرا گرفتند و نزد ابن زياد بردند. حسن بن حسن بن علي كه نسل او باقي است. عمرو بن حسن بن علي كه نسلي از او برجاي نمانده است... .
|