صفحه اصلي arrow آرشيو مطالب و مقالات arrow سياسی اجتماعي arrow يزدگرد معتقد بود بايد اعراب را از عراق
يزدگرد معتقد بود بايد اعراب را از عراق چاپ ايميل
نوشته شده توسط مدير سايت   

راه مسلماني برگزينيم
حتي مورخان اشاره کرده اند که رستم فرخ زاد به دليل آشنايي با نجوم و آگاهي از خبرها و بشارت هايي که درباره ظهور پيامبر جديد وجود داشت ، متوجه شده بودند که عصر ساسانيان به پايان رسيده است و ماندگاري اين سلسله در گرو اين است که دين جديد پذيرفته شود. به همين دليل بود که چون يزدگرد به رستم فرمان بسيج نيرو و جنگ با اعراب را صادر کرد ، وي به اکراه پذيرفت
يزدگرد ، به سپهسالار بزرگ ايران (رستم) فرخ زاد فرمان داد لشکر مجهزي فراهم کند و مثل زمان شاپور ذوالاکتاف دمار از روزگار عربها درآورد. يزدگرد معتقد بود بايد اعراب را از عراق بيرون ريخت و حتي در شبه جزيره عربستان نيز آنها را تحت تعقيب قرار داد يعني همان کاري که شاپور ذوالاکتاف کرد. در برابر اين موضع يزدگرد ، برخي مثل رستم فرخ زاد ، ديدگاه واقع گرايانه تري داشتند و بخوبي مي دانستند که اعراب زمان شاپور ذوالاکتاف با اعراب مسلمان ، به طور کلي متفاوت اند و اساسا ماهيت جداگانه دارند و در نتيجه بايد راهي غير از جنگ در پيش گرفت و با شرايطي با اعراب مسلمان صلح کرد.

«تيسفون» که اکنون خرابه هاي آن در 35 کيلومتري جنوب شرقي بغداد است ، پايتخت زمستاني اشکانيان و ساسانيان بود. يسفون و 6 شهر کهني که در کنار آن قرار داشتند ، اعراب ، مجموع اين چند شهر را «مداين» مي ناميد.
«تيسفون» حدود ششصد سال پايتخت شاهان ايران بود و سقوط آن به دست اعراب مسلمان ، از وقايع مهم تاريخ است.
سپاه اسلام که از اوايل دهه دوم هجري بتدريج وارد منطقه عراق شد تا سال چهاردهم هجري به درگيري هاي کوچک و بزرگ با نيروهاي ساساني پرداخت.
در جريان اين درگيري که هريک نام و عنواني دارند، گاهي مسلمان ها و گاهي ايرانيان پيروز مي شدند ، سرانجام در سال 14 هجري طرفين تصميم گرفتند تکليف يکديگر را روشن کنند. يزدگرد ، به سپهسالار بزرگ ايران (رستم) فرخ زاد فرمان داد لشکر مجهزي فراهم کند و مثل زمان شاپور ذوالاکتاف دمار از روزگار عربها درآورد. يزدگرد معتقد بود بايد اعراب را از عراق بيرون ريخت و حتي در شبه جزيره عربستان نيز آنها را تحت تعقيب قرار داد يعني همان کاري که شاپور ذوالاکتاف کرد. در برابر اين موضع يزدگرد ، برخي مثل رستم فرخ زاد ، ديدگاه واقع گرايانه تري داشتند و بخوبي مي دانستند که اعراب زمان شاپور ذوالاکتاف با اعراب مسلمان ، به طور کلي متفاوت اند و اساسا ماهيت جداگانه دارند و در نتيجه بايد راهي غير از جنگ در پيش گرفت و با شرايطي با اعراب مسلمان صلح کرد. حتي مورخان اشاره کرده اند که رستم فرخ زاد به دليل آشنايي با نجوم و آگاهي از خبرها و بشارت هايي که درباره ظهور پيامبر جديد وجود داشت ، متوجه شده بودند که عصر ساسانيان به پايان رسيده است و ماندگاري اين سلسله در گرو اين است که دين جديد پذيرفته شود.

به همين دليل بود که چون يزدگرد به رستم فرمان بسيج نيرو و جنگ با اعراب را صادر کرد ، وي به اکراه پذيرفت و درخواست کرد فرد ديگري به جاي وي مامور جنگ با مسلمان ها شود. زماني هم که شاه به درخواست رستم اعتنا نکرد ، وي در کار جنگ تعلل و درنگ بسيار کرد و تمايل چنداني به شروع جنگ نشان نداد. رستم در آغاز کردن حمله ، به قدري امروز و فردا کرد که بسياري از بزرگان ساساني معترض شدند.

از سوي ديگر ، مسلمان ها نيز به فرماندهي سعد ابن ابي وقاص به عراق آمده بودند و قصد داشتند نبرد نهايي با ساسانيان را آغاز کنند. پيش از آغاز نبرد ، سفرا و نامه هايي بين طرفين مبادله شد. مسلمان ها بر روي 3 موضوع تاکيد داشتند و به شاه ساساني و به رستم فرخ زاد مي گفتند: اولين درخواست ما اين است که شما مسلمان شويد و دين جديد را بپذيريد. اگر مسلمان نمي شويد ، پس جزيه بدهيد. اگر مي خواهيد مسلمان نشويد و جزيه هم ندهيد ، پس آماده جنگ شويد تا بين ما و شما شمشير حکم کند.

 شاه و رستم در پاسخ به اين سخن مسلمان ها مي گفتند: فرض کنيم که ما پيشنهاد اول شما را بپذيريم و راه مسلماني برگزينيم آيا شما دست از جنگ برمي داريد؟ مسلمان ها پاسخ مي دادند: آري ! به خدا سوگند ما طمعي به کشور شما نداريم و هدفمان نشر دين اسلام است اگر شما مسلمان شويد ، ما به وطن خود بازمي گرديم و با شما کاري نخواهيم داشت.
حدود 4 ماه ، 2 سپاه در برابر هم بودند ولي جنگي آغاز نشد و روزها و ماهها به مذاکره و ارسال پيغام و سفير گذشت. بعد از آن که مذاکرات موثر واقع نشد ، جنگ آغاز شد. اين جنگ که به «نبرد قادسيه» مشهور است 4 روز به طول کشيد. در روز اول جنگ ، سپاه ساساني پيروز شد ولي در روزهاي دوم و سوم و چهارم مسلمان ها پيروز شدند. در روز چهارم نبرد ، رستم فرخ زاد کشته شد و درفش کاوياني که پرچم معروف ايرانيان بود به دست مسلمان ها افتاد و بدين ترتيب سپاه ساساني در پي يک نبرد مهيب شکست خورد. درپي شکست سپاه ساساني ، مسلمان ها به سوي پايتخت حرکت کردند. هنگامي که يزدگرد اين خبر را شنيد ، گنجها و حرمسرا و تشکيلات دربار را که شامل هزار آشپز ، هزار نوازنده و رامشگر ، هزار يوزبان و سگبان ، هزار بازبان و تعداد کثيري خدمه و زنان بود ، برداشت و از پايتخت فرار کرد. بعد از فرار يزدگرد ، مسلمان ها در حالي که تکبير مي گفتند ، وارد تيسفون (مداين) شدند. علاوه بر اين ، مسلمان ها که از شکوه شهر مداين و کاخ ساسانيان حيرت زده شده بودند ، پس از ورود به اين شهر ، نماز شکر برگزار کردند. گرچه يزدگرد هنگام فرار ، بسياري زر و زيور دربار ساساني را با خود برد ولي همان تعداد که باقي مانده بود ، بسيار هنگفت بود. همه زر و زيور و ظروف طلايي تيسفون به دست سپاه اسلام افتاد.