 کسی که از خرد سالی چشم به دنبال میهن عزیز داشت و همه تلاش خود را صرف به خدمت رسیدن بیشتر وطنش کرد.شاید همین تلاش بی وقفه او باعث افسردگی و دق کردن پدرش در خاک غربت شد. دو هزار و پانصد و سی و یک سال و سه ماه است که از تاریخ پر غرور و سراسر فخر شاهنشاهی در سزمین آریا میگذرد. امپراطوری که گستره آن از جنوب به پایین نقشه ، از شمال به سرزمینهای شمالی و از شرق به محل طلوع خورشید و از غرب به میاندوآب (بین النهرین) کشیده شده بود. کوروش بخواب که شازده بیدار است،امروز ثمره آب حیاتی را می نگریم که سال ها پیش از کمر خاک پاک این مملکت بیرون جهید و پس از 26 سال سر از تخم مرغ بیوه وطن بیرون آورد.نجات بخش قوم آریایی:
کسی کش پدر ناصر دین بود
پی تخت او شورت پروین بود جهان شد بر آن دیو بچه سیاه
زتخت سیامک چه از بخت شاه
امروز او همه فسفر مغزش را در ارائه شیوه های نوین در بر اندازی حکومت های بزرگ بدون درد و خونریزی و به صورت سر پایی می سوزاند ولی دریغ:
به ایران همه خوبی از داد اوست
جهان شادمان از دل شاد اوست به تن زنده بیل و به جان بزدلی
به دست ابر بهمن به دل رودلی
 امروز روح نگران شاه فقید و شاه دخت فقید جوان نگران من و توست. امروز شهبانو، مادر همه ما، در رنج و عذاب است. به پا خیزید تا نگذاریم به مادرمان بیش از این تجاوز شود. آگاه باشید و بدانید که ما امروزه در بیرون مرزها مبارزه مقدسی را با راه اندازی سیرک های مبارزاتی برای نجات شما عزیزان آغاز کرده ایم و در این راه تا آخرین قطره پول شما خواهیم ماند. همگی میدانید که ما برای سازماندهی مبارزه در لس آنجلس گرد هم آمده ایم و قول شرف به شما هموطنان میدهیم که حتی اگر مبارزه به پیروزی هم بیانجامد ما اینجا را ترک نخواهیم کرد.
کنون ای یاران دبستانی به پا خیزید تا دگر بار دور حوض نقاشی گرد هم آییم و این سرزمین پر گوهر را از شر سنگهای خارا آزاد کنیم. امروز مام میهن دربند است. من که بر نمی خیزم، تو اگر بر نخیزی، شما اگر برنخیزید ، پس که برمیخیزد؟
ای برزگر،مرد ایران ، زن حامله
!وطن دل توست، گشته صد پاره!
زپستان آن گاو طاووس رنگ
برافراختی چون دلاور پلنگ سر انجام از آن گاو و آن مرغزار
یکایک خبر شد بر شهریار
بیاید همگان دست به دست هم ارث پدری این طفل یتیم را به او باز پس دهیم و به طوفان رهایی بخش او بپیوندیم.به چهره معصومش بنگرید،به کلام نیکش گوش فرا دهید و شعار قرن را به خاطر بسپارید:
امروز فقط اتحاد
امروز فقط اتحاد
مرا روزگار این چنین گوز کرد دلی پرامید و سری پر زگرد جوانی نماندست و فرزند نیست بیک قول با من تو شاها بئیست
|