صفحه اصلي arrow آرشيو مطالب و مقالات arrow بهداشت رواني arrow مزاحها و رفتارهاى لطيفه‏آميز
مزاحها و رفتارهاى لطيفه‏آميز چاپ ايميل
نوشته شده توسط مدير سايت   
۳۰ دي ۱۳۸۴

در مورد على بن‏ابى‏طالب(ع) نقل شده كه وى شوخ‏طبع بود وهمين شوخ‏طبعى نيز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه‏خلافت كنار بزنند و چنين وانمود كنند كه يك فرد خوش‏مشرب وشوخ‏طبع، نمى‏تواند رهبرى مسلمين را عهده‏دار شود. اهل مزاح بودن‏و بذله‏گويى آن حضرت، حتى از زبان مخالفان او هم نقل شده است.عمروعاص، معاويه و عمر، سخنانى دارند كه گوياى اين ويژگى در آن‏حضرت است. خود حضرت با شگفتى ياد مى‏كند كه عمروعاص درمنطقه شام، چنين وانمود و تبليغات مى‏كند كه فرزند ابوطالب، مزاح‏گرو بذله‏گو و بازيگر است! (5) تا چهره ناخوشايندى از وى در اذهان شاميان‏ترسيم كند.

معاويه گفته است: خدا اباالحسن (على بن‏ابيطالب) را رحمت‏كند، كه خندان و گشاده‏رو و اهل فكاهى بود! (6) او مى‏خواست اين را به‏عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد كند.

شوخی و مزاح Printsrc=file:///D:/Documents%20and%20Settings/nili/Desktop/tanzefarsi_com_files/index_files/printButton.png E-mailsrc=file:///D:/Documents%20and%20Settings/nili/Desktop/tanzefarsi_com_files/index_files/emailButton.png

كمتر جامعه و ملتى را مى‏توان يافت كه در ارتباطات مردم، چيزى‏به نام «شوخى‏» وجود نداشته باشد.

لازمه زندگى اجتماعى و داشتن‏ارتباطهاى سالم و فرح‏بخش، مزاح است. البته گاهى هم مزاح، به‏كدورت و كينه مى‏انجامد و نتيجه معكوس مى‏دهد كه اشاره خواهدشد. بعضيها خصلت‏شوخى و مزاح را چه با گفتار و چه رفتار، به‏عنوان شاخصه خود قرار داده‏اند. برخى هم ميانه خوشى با آن ندارند واهل شوخى نيستند. از آنجا كه اين نوع برخورد، در ميان مردم متداول است و نه‏مى‏توان به كلى آن را مردود دانست و نه مى‏توان بى‏حد و مرز طرفدارآن بود، در اين بخش به بيان آثار، حد و مرز و شيوه و شرايط آن براساس تعاليم دينى مى‏پردازيم.

مزاح، خصلتى مؤمنانه

خستگى جسم و روح، با تفريحات سالم و مزاح و لطيفه‏گويى‏برطرف مى‏شود. پرداختن به نشاط روحى و شادابى روان، در سايه‏لطايف و ظرايف، امرى طبيعى و مقبول و مورد حمايت‏شرع و دين‏است، البته با مراعاتهايى خاص.

برخلاف تصور يا القاء آنان كه مى‏كوشند چهره‏اى خشن و عبوس‏از اسلام ارايه دهند، در فرهنگ دينى مساله خوشحالى و شادى وخرسندسازى و «ادخال سرور» و شاد كردن ديگران، جزء خصلتهاى‏مثبت و پسنديده به شمار آمده است. از مزاح و شوخ‏طبعى به عنوان‏يك خصلت مؤمنانه ياد شده است. اولياى دين و بزرگان مكتب نيز درعمل، اين گونه بوده‏اند.

امام صادق(ع) فرمود: هيچ مؤمنى نيست مگر اينكه در او «دعابه‏»است. راوى از امام پرسيد: دعابه چيست؟ حضرت فرمود: يعنى مزاح‏و شوخى. (1) .

شوخى‏كردن، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد، شادى‏آوراست و شادكردن مردم به فرموده حضرت رسول، كارى پسنديده است‏و در روايات، از ادخال سرور در دل اهل ايمان تمجيد شده است: «ان‏من احب الاعمال الى الله عز و جل ادخال السرور على المؤمنين‏»; (2) .

از محبوبترين كارها نزد خداى متعال، وارد ساختن شادمانى بر دل‏مؤمنان است.

يونس شيبانى از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت پرسيد:چگونه است‏شوخى و مزاح‏كردن شمابا يكديگر؟ گفتم: اندك است.حضرت با لحنى عتاب‏آميز فرمود: چرا با هم مزاح و شوخى نداريد؟«فان المداعبة من حسن الخلق‏»، شوخى و مزاح، بخشى و جزيى ازخوشرفتارى و حسن‏خلق است و تو مى‏خواهى از اين طريق، سرور وشادى بر دل برادرت وارد كنى، پيامبر هم با افراد شوخى مى‏كرد،مى‏خواست كه آنها را شادمان سازد. (3) .

در سيره رهبران الهى

نمونه‏هايى كه از مزاحها و رفتارهاى لطيفه‏آميز و سخنان‏مطايبه‏انگيز حضرت رسول روايت‏شده است، نشان مى‏دهد كه آن‏حضرت، در عين حال كه خوشرفتارى و گشاده‏رويى و بذله‏گويى‏داشت، از مرز حق و سخن درست فراتر نمى‏رفت و شوخيهايش باطل‏و لغو و ناروا نبود. در روايت است كه پيامبر(ص) فرمود: «انى لامزح و لا اقول الا حقا»; (4) . من مزاح مى‏كنم، ولى جز حق نمى‏گويم. اين سخن، هم نشان‏دهنده مزاح در سيره رسول خداست، هم‏رعايت‏حد و مرز آن.

در مورد على بن‏ابى‏طالب(ع) نقل شده كه وى شوخ‏طبع بود وهمين شوخ‏طبعى نيز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه‏خلافت كنار بزنند و چنين وانمود كنند كه يك فرد خوش‏مشرب وشوخ‏طبع، نمى‏تواند رهبرى مسلمين را عهده‏دار شود. اهل مزاح بودن‏و بذله‏گويى آن حضرت، حتى از زبان مخالفان او هم نقل شده است.عمروعاص، معاويه و عمر، سخنانى دارند كه گوياى اين ويژگى در آن‏حضرت است. خود حضرت با شگفتى ياد مى‏كند كه عمروعاص درمنطقه شام، چنين وانمود و تبليغات مى‏كند كه فرزند ابوطالب، مزاح‏گرو بذله‏گو و بازيگر است! (5) تا چهره ناخوشايندى از وى در اذهان شاميان‏ترسيم كند.

معاويه گفته است: خدا اباالحسن (على بن‏ابيطالب) را رحمت‏كند، كه خندان و گشاده‏رو و اهل فكاهى بود! (6) او مى‏خواست اين را به‏عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد كند.

درباره امام صادق(ع) نقل شده كه آن حضرت، بسيار خنده‏رو وشوخ‏طبع بود: «و كان كثير الدعابة و التبسم.» (7) .

در برخى روايات هم توصيه شده كه در مسافرت با يك جمع،براى سرور و رفع خستگى از مزاح و شوخيهاى سالم استفاده شود واين از آداب سفر بيان شده است. همچنان كه گذشت، شوخى و تفريحات سالم و مزاحهاى بدون‏آزار و دور از تحقير ديگران و پرهيز از استهزاء مردم، به زندگى فردى واجتماعى نشاط مى‏بخشد و موضوع مهم «طنز» نيز به نحوى در قلمروشوخى و مزاح قرار مى‏گيرد، به شرط آنكه نگاه جدى به زندگى، آسيب‏نبيند و حيات بشرى به بازيچه و لودگى و هرزگى كشيده نشود. عاقلان، در هر شوخى و هزل هم، يك سخن جدى مى‏يابند و ازوراى مزاح، به حقايق مى‏رسند، اما غافلان، جدى‏ترين مسايل حيات راهم به بازى مى‏گيرند.

شوخى در گفتار و مطايبه در رفتار، نبايد فلسفه حيات را به پوچى‏و خامى مبدل سازد و نگاه آدمى را در قشر نازكى از حقايق هستى‏متوقف سازد. اساسا مرز شوخى و جدى پنداشتن زندگى در همين‏نگرش و زاويه ديد نهفته است. زنده‏ياد، علامه محمدتقى جعفرى درتعريف «شوخى‏» مى‏نويسد: «فروغ جهان‏افروز روح را خاموش ساختن و به قشر نازكى از نفت كه روى آب‏مى‏سوزد خيره‏شدن و لذت‏بردن، شوخى ناميده مى‏شود.» (8) .

باز هم به تعبير استاد علامه جعفرى: «با اين فرض كه همه عقلاى عالم‏به وجود يك عده امور جدى معتقدند، بايستى شوخيهاى ما به صورت‏استراحتهايى باشد كه براى تكاپو در كار و فعاليت لازم مى‏دانيم. آرى، بايست‏شوخى كنيم، اما ضمنا بايد بدانيم كه اين شوخى در حقيقت مانند بيرون آمدن ازكشتى است كه در سطح اقيانوس زندگى در حركت است و گام گذاشتن به صندوق‏مقوايى است كه در روى امواج اقيانوس بى‏اختيار جست و خيز مى‏كند. ممكن‏است اين كار خنده‏آور، تلخى يكنواخت‏بودن حركت كشتى و تماشا به دستگاه وساكنين كشتى را به دست فراموشى بسپارد، اما نبايد فراموش كرد كه درنورديدن‏پهنه بيكران دريا، احتياج به همان كشتى مجهز دارد كه حتى كوچكترين پيچ ومهره‏اش هم به طور جدى منظور شده است.» (9) .

حد و مرز شوخى

انسانها از نظر تحمل شوخى يكسان نيستند. بعضيها ظرفيت لازم‏براى مزاح ندارند، در نتيجه شوخى به جاى دلشادكردن، كينه وكدورت مى‏آورد و به جاى غم‏زدايى، اندوه‏زا مى‏شود.

از سوى ديگر، افراط در هر چيز، حتى خنديدن و خنداندن وشوخى و لطيفه‏گويى ناپسند است و آثار سوء و عوارض تلخ دارد. اگردر تعاليم دينى از «مزاح‏» نهى شده يا از «كثرت مزاح‏» مذمت‏شده است،براى پيشگيرى از همين عوارض است. مولوى گويد:

گوش سر بربند از هزل و دروغ.

تا ببينى شهر جان را با فروغ.

البته كه نگاه جدى به حيات و شناخت ناب از فلسفه زيستن وتوجه به عقبه‏ها و گردنه‏هاى پر پيچ و خم و آينده دشوار و اسرارآميزوجود ما به حدى مشغول كننده است كه اگر كسى به همين جهات، لب‏از خنده و زبان از شوخى و عمل از مزاح برگيرد، چندان قابل ملامت ونكوهش نيست.

اينك نگاهى گذرا به برخى احاديثى مى‏افكنيم كه اساسا از مزاح،نهى مى‏كند، يا از افراط در شوخى برحذر مى‏دارد، يا به عوارض وپيامدهاى اخلاقى و اجتماعى زياده‏روى در مزاح يا شوخيهاى‏بى‏حساب و لجام‏گسيخته و بى‏ملاحظه نسبت‏به حيثيت و آبرو وشخصيت ديگران اشاره دارد. با توجه به اينكه دين، مزاح را از اخلاق‏شايسته يك مؤمن مى‏داند، نهى از مزاح در موراد ديگر، جاى تامل‏دارد.

امام باقر(ع) به حمران بن‏اعين فرمود: «اياك و المزاح، فانه يذهب هيبة الرجل و ماء وجهه‏»; (10) . از شوخى بپرهيز، چرا كه شوخى هيبت و آبروى انسان را مى‏برد.

امام صادق(ع) فرمود: «لا تمزح، فيذهب نورك‏»; (11) . شوخى مكن، كه فروغت مى‏رود.

رسول خدا(ص) فرمود: «كثرة المزاح تذهب بماء الوجه و كثرة الضحك تمحو الايمان‏»; (12) . شوخى بيش از اندازه و بسيار، آبرو را مى‏برد و خنده زياد، ايمان را محو مى‏كند.

در آداب و اخلاق مسافرت، در احاديث متعددى، چند چيز جزءجوانمردى و فتوت به شمار آمده است، يكى هم مزاح است، اما به‏شرطى كه معصيت و گناه نباشد، يا موجب خشم و نارضايى پروردگارنگردد. (المزاح فى غير المعاصى. كثرة المزاح فى غير ما يسخط الله عزو جل)

در سخنى هم امام صادق(ع) فرموده است: «ان الله يحب المداعب فى الجماعة بلا رفث‏»; (14) . خداوند، شوخ و مزاح‏كننده و بذله‏گو در ميان جمع را دوست‏مى‏دارد، اگر به گناه كشيده نشود.

امام كاظم(ع) نيز در توصيه به يكى از فرزندانش چنين مى‏فرمايد: «... اياك و المزاح، فانه يذهب بنور ايمانك و يستخف مروتك‏»; (15) . از شوخى پرهيز كن، كه نور ايمانت را مى‏برد و مروت تو را سبك ‏مى‏سازد.

امام زين‏العابدين(ع) در حديث‏بلندى كه به خصلتهاى گناهان وآثار و عواقب سوء آنها پرداخته، از جمله گناهانى را كه پرده حيا وعصمت را مى‏درد، شرابخوارى، قماربازى و پرداختن به لغويات وشوخيهايى مى‏شمارد كه براى خنداندن مردم به كار گرفته مى‏شود. (16) .

شايد اشاره به آثار سوء اخلاقى و روحى دلقك‏بازيهايى باشد كه‏عده‏اى شغل خود را انجام حركات سبك و خنداندن مردم ساخته‏اند ومردم را از واقعيات حيات و عمق بينش و نگرش به زندگى و مراعات‏آداب و سنن دور مى‏دارند. آيا جز اين است كه چهره‏هاى دلقك و انسانهايى كه حرفه‏بازيگرى در خنداندن و لودگى و مسخرگى دارند، و شوخيهاى جلف وسبك و نسنجيده و دور از وقار مى‏كنند، به طور طبيعى هيبت و وقارانسانى خود را از دست مى‏دهند و در نظرها سبك جلوه مى‏كنند. اين‏مضمون، در احاديث‏بسيارى مطرح شده است.

امام على(ع) فرموده است: «من كثر مزاحه استخف به و من كثر ضحكه ذهبت هيبته‏»; (17) . كسى كه زياد شوخى كند، به سبب همان، سبك مى‏شود و هر كه‏زياد بخندد، هيبتش مى‏رود. اگر در حديث است كه: «الكامل من غلب جده هزله‏»; (18) كامل كسى‏است كه «جد» او بر «شوخى‏»اش غلبه و فزونى داشته باشد، نفى اصل‏شوخى و مزاح و هزل را نمى‏كند، بلكه شوخيهاى بى‏رويه و مزاحهاى‏خارج از حد را مى گويد كه «جديت‏حيات‏» را تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد.

شوخيهاى بدفرجام

وقتى شوخى، از مرز اعتدال فراتر رود و به افراط كشيده شود،موجب تحقير و اهانت مى‏گردد و طرف شوخى برمى‏آشوبد و در دفاع‏از آبروى خود و حفظ موقعيتش به معارضه و برخورد مى‏پردازد.اينجاست كه شوخى تبديل به كدورت و دشمنى مى‏شود.

نمونه‏هاى فراوانى مى‏توان يافت كه يك مزاح بيجا و نسنجيده كه‏بى‏حرمتى به كسى يا گروهى تلقى شده است، خشم آنان را برانگيخته‏است. در ضرب‏المثلهاى ما تعابيرى همچون «شوخى شوخى آخرش به‏جدى مى‏كشد» (19) وجود دارد كه گوياى عواقب ناهنجار برخى‏شوخيهاست. همين مضمون در مثلهاى عربى نيز آمده است: «المزاح‏مقدمة الشر».

امام حسن عسكرى(ع) فرمود: «لا تمازح، فيجترء عليك‏»; (20) شوخى‏مكن، كه بر تو گستاخ مى‏شوند. اين، اشاره به از بين رفتن مهابت وحرمت مزاح‏كننده دارد كه وقتى با شوخى، حريم خود را شكست وابهت و وقار خويش را زير پا گذاشت، راه براى ديگران باز مى‏شود كه‏به حرمت‏شكنى بپردازند.

در حديث ديگرى كه امام صادق(ع) به «مؤمن الطاق‏» دارد به آثارسوء و خلاف‏انگيز مزاح اشاره دارد. حضرت، ضمن وصاياى مفصلى‏به وى، مى‏فرمايد: «ان اردت ان يصفو لك ود اخيك فلا تمازحنه و لا تمارينه و لا تباهينه و لاتشارنه‏»; (21) . اگر مى‏خواهى دوستى برادرت با تو صاف و زلال و بى‏آلايش‏بماند، با او شوخى، جدل، مفاخره و مخاصمه و كشمكش مكن.

روشن است كه اين چهار عمل، گاهى نوعى تعرض به حريم‏شخصيت ديگرى محسوب مى‏شود و آن صفاى برادرى و دوستى رامى‏آلايد.

به هر حال، در شوخى كردن با ديگران، هم بايد ظرفيت طرف‏مقابل سنجيده شود، هم از افراط و زياده‏روى پرهيز گردد، هم از تحقيرو توهين و استهزاء ديگران اجتناب شود، هم وقار و هيبت‏خودشخص محفوظ بماند. نشاندن گل لبخند به چهره‏ها به قيمت‏خوردكردن شخصيت‏يك انسان، و ايجاد شادى در عده‏اى به بهاى غمگين‏ساختن يك مسلمان، زيبنده و شايسته نيست. در مساله طنز وبرنامه‏هاى فكاهى و عروسكى صدا و سيما نيز، به لحاظ اينكه گاهى‏اهانت‏به اشخاص حقيقى مى‏شود و تعرض به آبرو و حيثيت آنان به‏شمار مى‏آيد، برخى به طور جدى مخالفند و آنان را از نظر فقهى وشرعى بى‏اشكال نمى‏دانند. اعتدال در هر امرى پسنديده است، در مزاح‏و شوخى نيز همچنين، تا معاشرتها پاك و دوستيها بادوام و رابطه‏هاصميمى و برادرانه باشد.

پى‏نوشتها:

1) بحارالانوار، ج‏73، ص‏60.

2) كافى، ج‏2، ص‏189.

3) بحارالانوار، ج‏16، ص‏298.

4) همان.

5) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 84.

6) بحارالانوار، ج‏41، ص‏147.

7) همان، ج‏17، ص‏33.

8) تفسير و نقد و تحليل مثنوى، ج‏16، ص‏147.

9) همان.

10) بحارالانوار، ج‏73، ص‏60.

11) همان، ص‏58.

12) همان، ج‏69، ص‏259.

13) همان، ج‏73، ص‏266.

14) همان، ص‏60.

15) همان، ج‏66، ص‏395.

16) همان، ج‏70، ص‏375.

17) همان، ج‏74، ص‏285.

18) غررالحكم.

19) امثال و حكم، دهخدا، ج‏2، ص‏1033.

20) بحارالانوار، ج‏75، ص‏350.

21) همان، ص‏291.